cyber-Café

بازخواني ارتباطات



از علی مزینانی ممنونم
دوست همیشه فضای مجازی من
که همیشه مرا به زیست آنلاین در این کافه مجازی ترغیب کرده
و الان هم با گردگیری از آن مرا به دوباره نوشتن خوانده است
ظاهراْ از آن جمع خوب تا الان وبلاگ من برگشته
و خوب امیدوارم خود علی و بقیه هم یکی یکی برگردند



خوب که نگاه می‌کنم در دو سال همراهی‌ام با دکتر یونس شکرخواه در همشهری آنلاین چند خبر بد بود که یا من دست دست کرده‌ام چطور به او بگویم یا او.
بعد هی نشسته‌ایم و سر برگردانده‌ایم و به چشم‌های هم نگاه کرده‌ایم که چرا و چطور
هی دریغ خورده‌ایم و از دریغ هیچ بر نمی‌آید.
خبر پر کشیدن عمران صلاحی
روزی که خبر پر زدن صلاحی را روی سایت گذاشتم هی خدا خدا می‌کردم جایی باشد که آنلاین نباشد و سایت را نبیند
هی خدا خدا می‌کردم یک کسی یک جوری به او خبر دهد که بار از دوشم برداشته شود.
خبر پر کشیدن قیصر
که او نیز به گمانم همین حال را داشت و باز به هم که رسیدیم کارمان نگاه‌های گاه گاه بود برای سوگی همیشه
و امشب که مجبور شدم به زبان بی‌زبانی خبر رفتن احمد بورقانی را به او بدهم.
از سر شب دست و دلم به کار نمی‌رفت
هی می‌نشستم و دریغ
هی می‌نشستم و نگاه
نه فقط به خاطر دوستی با سهام
نه فقط به خاطر خاطرات خوش یک دوره خوش
به خاطر سوگ آدم عجیبی که فقط از جنس خودش بود.
احمد بورقانی را به گمانم فقط می‌شود با همین لفظ توصیف کرد
احمد بورقانی
------
هی می‌نشستم ونگاه
هی می‌نشستم و دریغ
و تلفن پشت تلفن بود
و خط پشت خط چت
از آشنایان دور و نزدیک
رفقایم
و رفقایش که دوستش داشتند
و دوست داشتند باور نکنند که می‌شود آدم احمد بورقانی باشد
و یکهو و بی‌هوا نباشد
دست و دلم به کار
دست و دلم به نوشتن نمی‌رود
و نمی‌دانم چه کنم
وقتی ببینم سهام را
که دوستش و پسرش بود
و دیگران را
که دوستش بودند و دوستش داشتند

  • نظرات (6)


يك‌وقت فكر نكنيد دوري ام از اين وبلاگ به معني قطع ارتباط از دنياي مجازي بوده.
نه
يك تعبير خوب از يك دوست خوب در اين باره دلزدگي‌ام از زندگي مجازي‌است.
صبح تا شب و شب تا صبح را در اينترنت سر كردن، اين بدي‌ها را دارد.
قابل توجه دوستاني كه دسترسي نداشتن به اينترنت را بهانه خوبي براي به‌روز نشدن وبلاگ‌شان مي‌دانند و هي قول مي‌دهند كه اگر اينترنت براي‌شان بيشتر در دسترس باشد، هر روز به روز مي شوند.
حالا به عنوان آدمي كه با اينترنت زندگي مي‌كند و از اين سبك زندگي مجازي امرار معاش مي‌كند، سعي مي‌كنم بيشتر هواي اين خانه كوچك را داشته باشم.

  • نظرات (10)


خب همانطور كه همه انتظار مي‌كشيديم دكتر نمك‌دوست هم به حمع استادان آنلاين‌مان پيوست.
قبلاً نوشته بودم كه موضوع جدا شدن دكتر نمكدوست از دانشگاه علامه مي‌تواند موجب خوشحالي ما باشد. چون احتمالاً كم‌كم سر كلاس‌هاي آنلاين ايشان خواهيم نشست.
حالا آن آرزو تعبير شده و كلاس آنلاين دكتر نمك‌دوست همين نزديكي‌ها تشكيل شده.
كليك كنيد!

  • نظرات (5)


حتماً بايد بگويم چقدر دوستش داشتم. خودش، شعرهايش، طنزي كه در كلماتش و در نگاهش پنهان و پيدا بود.
خودش گفته بود[حالا نه 38 سال قبل سال 1347]:

عيادت

مرگ از پنجره بسته به من مي نگرد
زندگي از دم در
قصه رفتن دارد
روح ام از سقف گذر خواهد كرد
در شبي تيره و سرد
تخت حس خواهد كرد
كه سبك تر شده است
در تن ام خرچنگي است
گه مر مي كاود
خوب مي دانم من
كه تهي خواهم شد
و فرو خواهم ريخت
توده زشت كريهي شده ام
بچه هاي ام از من مي ترسند
آشنايان ام نيز
به ملاقات پرستار جوان مي آيند...
اينها را آن روزها گفته بود و حالا در ميان‌مان نيست! شايد رفته تا دل پاره‌اش را به نسيم سحري بفروشد.
آي نسيم سحري! يه دل پاره دارم چند مي‌خري؟

  • نظرات (11)


اطلاعات