آیا وبلاگنویس روزنامهنگار است؟
هموطن سلام در مطلبی با همین عنوان به بیان وجوه تفارق و اشتراک وبلاگنویسی و روزنامهنگاری پرداختهاست.مثلاً:
" پیش از این روزنامهنگاران به سراغ شاهدان عینی می رفتند تا واقعیات را از زبان آنها بشنوند. حالا این خود شاهدان عینی هستند که واقعیات را بیان میکنند... "
"میگویند وبلاگ نویسی شکل جدیدی از روزنامهنگاری است که در قالب آن عده زیادی از افراد در مورد موضوع واحدی اظهارنظر میکنند و در نتیجه هزاران هزار گیگابایت اطلاعات به صورت مکتوب در یک حوزه خاص تولید میشود."
"میگویند برخی وبلاگهای خاص در حوزه رسانهای و مطالعات فرهنگی را میتوان در حوزه روزنامهنگاری جای داد. اما وبلاگهایی که با هدف تبلیغات و فعالیتهایی تجاری راهاندازی میشوند به حوزه روزنامهنگاری تعلق ندارند."
" اگر ما تعریف سنتی روزنامهنگاری را در نظر بگیریم که متضمن گزارش منصفانه، دقیق، متعادل و مستقل اطلاعات است؛ وبلاگ نویسی روزنامهنگاری محسوب نمیشود."
---------------------------------------------------------------------------------
اما واقعاً آیا وبلاگنویس روزنامهنگار است؟
پاسخ من: هم بله و هم نه؛ نه چون آنطور که گفته شده وبلاگنویسی با تعریف سنتی روزنامهنگاری نمیخواند، اما مگر همه آنچه این روزها در ظرف رسانه ریخته میشود با معیارهای روزنامهنگاری میخواند؟ مگر آنچه در رسانههای مختلف منتشر میشود، مطالبی خاص در حوزه رسانه و مطالعات فرهنگیاند که حالا بلاگرهای این حوزه خاص روزنامهنگار باشند و مابقی نه؛ و مگر در رسانهها تبلیغات و فعالیتهای تجاری در پوست خبر و گزارش منتشر نمیشوند که حالا تعریف روزنامهنگاری شامل این دسته وبلاگها نشود.
من البته معتقدم نگاه این گونه به وبلاگها گاهی آدم را به اشتباه میاندازد و معتقدم باید تفاوت وبلاگنویسی و روزنامهنگاری را در عرصه دیگری جست. نه از لحاظ تعریف وظایف بلکه از لحاظ تعریف این دو به مثابه حرفه. روزنامهنگاری حرفهاست و وبلاگنویسی نه؛
عزیزی میگفت وبلاگ مثل قرار سر کوچهاست. نوشتن در وبلاگ مثل حرف زدن با دیگران و مثلاً مگر ما انجمن صنفی حرفزنان ایران داریم که انجمن صنفی وبلاگنویسان داشتهباشیم. یا مثلاً به دنبال قیاس حرف زدن با سخنوری هستیم که دنبال قیاس رسانهای مثل وبلاگ با رسانههای دیگر باشیم.
اما بله وبلاگنویسی هم روزنامهنگاریاست. در واقع میتواند آن چیزی باشد که به روزنامهنگاری عمومی شهرت دارد. زمانی استاد فلسفهام میگفت وجه شباهت فلسفه ارسطو و کانت این است که هر دو در نام فلسفهاند ولی تفاوتهای ماهیتی با هم دارند. حالا وجه تشابه این دو نوع روزنامهنگاری هم در نام آنهاست. وبلاگنویسی روزنامهنگاری عصر جدید است. عصری که در آن همه چیز از فرستنده تا گیرنده، بستر، کانال و پسفرست، و خود پیام تغییر ماهیت دادهاند و کارکرد سابق را ندارند. به همین جهت در تحلیل روزنامهنگاری عمومی نمیشود، دنبال این بود که جنس این روزنامهنگاری تحقیقیاست یا توصیفی یا تشریحی.
خوب حالا اگر واقعاً فضایی که همه چیز در آن تغییر ماهیت دادهاند؛ همهگیر شود آیا میتوان همان کارکردهای گذشته را از روزنامهنگاری طلبید. مثلاً در چنان فضای همهگیری میتوان خبرهای دیروز را امروز منتشر کرد و 24 ساعت منتظر نشست تا خبرهای امروز را در نسخه فردا به مخاطب داد. به نظرم تنها شانس روزنامهنگاری سنتی هم این است که از پیش ار فراگیر شدن چنان فضایی خود را ترمیم و بازتعریف کند. هرچند که واقعاً رقیب روزنامهنگاری سنتی وبلاگنویسی نیستند. رقیبشان بهقول دکتر شکرخواه سایتهایی مثل گوگل و یاهو هستند که به مخاطبان خود اجازه دریافت گزینشی خبرها را میدهند و البته نوع دیگری از روزنامهنگاری که روزنامهنگاری مشارکتی خوانده میشود و نمونهاش همین پدیده "ویکی"
در مصاحبهای دکتر شکرخواه این جرقه را زد که چرا CNN با آن دم و دستگاه عظیمش، CNNi را دارد. یا آن هشدار مرداک که رویکرد به رسانههای آنلاین را به مردانش توصیه کرده بود. سؤالم این است که این حرفها هشدار جدی به روزنامهنگاری سنتی نمیدهد؟؟؟
Posted by mehdi ahmadi at
02:43 PM