پدرم بهعنوان يك وكيل و حقوقدان به اين نكته اشاره داشت كه وقتي سخنگوي قوه قضاييه با حفظ سمت بهعنوان وزير دادگستري معرفي ميشود و هنوز سخنانش بيشتر بهعنوان سخنگوي قوه قضاييه انعكاس مييابد تا وزير دادگستري؛ در واقع خواه ناخواه شاهد تنزل جايگاه وزير دادگستري [كه بهعنوان عضوي از قوه مجريه حداقل نقشش رابط ميان قواي قضاييه و مجريه است] به سخنگوي قوه قضاييه هستيم. به نظرم اين نگاه نگاهي آسيبشناسانه به همان گزاره رايج در مورد تداخل قواست.
ممكن است دوستاني كه در بحث روزنامهنگاري و سياست به تمايزهاي ميان جامعه ما و جوامع توسعه يافتهتر اشاره ميكنند قرار گرفتن مطبوعات در جايگاه ركن چهارم و به عنوان قوه ناظر را هم در همان جوامع توسعه يافته صادق بدانند، اما در غير اين صورت اين سؤال مطرح است كه آيا هجرت روزنامهنگاران از ركن چهارم به ديگر قوا، با نگاهي آسيبشناسانه؛ مصداق ديگري از تنزل جايگاه نيست.
مسلماً من همچنانكه علي در اين يادداشت خود برشمرده، "اسطوره روزنامه نگار بیطرف قدیمی و منسوخ شده" ميدانم و آنچه در حرفهاي شدن روزنامهنگاري يا تبيينگري بهجاي تغييرگري ميگويم ناظر بر بيطرفي مطلق نيست چراكه مطلقانگاري تنها با پيشفرض محال ثابت ماندن همه شرايطي كه در آن كنش روزنامهنگاري روي ميدهد و تنها در ذهن يا بر روي كاغذ امكانپذير است. اما در عين حال به اين معتقدم كه نسبتي كه ميان روزنامهنگاري و سياست يا قدرت تعريف ميشود بايد بهگونه اي باشد كه تداخل قوا بهوجود نيايد. كه اگر چنين شود بايد به فكر قوه پنجمي بود كه رامونه به آن اشاره دارد:
"... پاسخ تنها آنست که بايد " قوه ي پنجم" را بوجود آورد. " قوه ي پنجمي" که به ما امکان دهد تا با يک نيروي مدني مردمي با ائتلاف جديد حاکم مقابله نمائيم. " قوه ي پنجمي" که نقش آن افشاء قدرت بي حد و حساب رسانه ها و گروه هاي عظيم ارتباط جمعي، يعني شرکاء و مبلغين روند جهاني شدن ليبرال، خواهد بود. اين رسانه ها که در برخي موارد، نه تنها از دفاع از حقوق شهروندان دست شسته اند، بلکه گهگاه در مجموع بر عليه مردم عمل مي کنند. مانند آنچه اکنون در ونزوئلا شاهد آن هستيم..."
روزگاري در همين كشور كه معتقديم شرايطي متفاوت از كشورهايي چون فرانسه و انگلستان دارد، به روايت تاريخ مطبوعات نشريهاي يافت نميشد يا كمتر نشريهاي يافت ميشد كه يك مقام رسمي پشت پرده آن باشد. آن روزگار آنقدر دور نيست. زماني حوالي دهه سي و چهل. امروز اما به روايت آمار موجود كمتر مسئول مملكتياست كه در نقش صاحب امتياز و مديرمسئول پشت پرده يكي از نشريات نباشد. خود علي عزيز روزنامههاي فراواني را در اين سالها ديده كه به همت يك نماينده مجلس، يك مدير اقتصادي يا سياسي و از اين دست برپا شدهاند.
قدري ساده كردن مسئلهاست اگر بگوييم اين دوستان تنها با هدف اطلاعرساني وارد اين عرصه شدهاند، روزنامه و روزنامهنگاري را تنها يك امكان خوب و پل واسط نديدهاند و دنبال اين نبودند كه از من و ماي روزنامهنگار بهعنوان يك عامل بسيج تودهها و اهرم فشار استفاده نكنند. گرچه من و ما صادقانه حتي نقش تبيينگر خود را در اين دست روزنامهها پي ميگرفتهايم.
باز قدري ساده كردن مسئلهاست كه بگوييم اين دوستان، اهالي ركن چهارم بودهاند و براي مدت مشخصي در غياب احزاب سياسي مستأجر ديگر اركان شدهاند ولي در همان مدت هم حيات خود را در ركن چهارم ادامه دادهاند.
اين وسط سؤالات زيادي هست كه شايد بايد از همان دوستان پرسيد و جواب شنيد اما سؤالي كه بايد از خودمان بپرسيم اين است كه تا چه حد گفتمان روزنامهنگاري و گفتمان قدرت از هم تأثر پذيرفتهاند. و من و ماي روزنامهنگار كه دغدغه تبيينگري يا تغييرگري را داريم تا چه اندازه گفتمان جايگزيني در برابر گفتمان حاكم و رايج در عرصه روزنامه نگاري ارائه كردهايم؟
Posted by mehdi ahmadi at
02:25 AM