حال کسی آنقدرها خوب نیست...
حال کسی آنقدر خوب نیست که حال کسی را بپرسد. مانده ام در این شهر تنها و غریب؛ دور و دیر.
از بد حادثه همه سوانح هوایی این سالها را از نزدیک دنبال کرده بودم.
ساعت دو بعدازظهر که سوار هواپیما شدیم هوا آنقدر کثیف بود که چشم چشم را نمی دید. تنها وقتی روی باند در حال بلند شدن بودیم، ستون دود غلیظ سمت چپ هواپیما را نشان مسعود خیرخواه دادم که باز یک فاجعه دیگر، باز یک آتشسوزی بزرگ. هواپیما 9 دقیقه زودتر به قرودگاه اصفهان رسید. خانمی پشت سر من به محض نشستن با تلفن صحبت می کرد. "سقوط کرده؟ خوب ما بودهایم لابد!" به همین سادگی و راحتی.
تنها یک ساعت بعد که چهره مسعود نشان می داد محمد خیرخواه خبرهای ناگواری را از آن سوی خط به او گفته، این ذهن ناباور این سرنخ ها را به هم وصل کرد.
عادت کرده ام در این سالها به مرگ به فاجعه؛ عادت کرده ام که بخشی از جامعه باشم که فعالیت پشت پردهاش گاه وقوع حادثه برای این جامعه مفیدتر بوده تا بالا و پایین پریدن روی پرده.
اما خداییش یکی کمک کند درک کنم چرا باید چنین می شد. گیرم آن روز در یکی دوساعتی که منتظر پرواز بودم حسن قریب یا علیرضا برادران را ندیدم اما گمانم همهمان همه آنها را به خوبی از نزدیک درک کرده بودیم. آنها جزیی از پیکر ما بودند. پیکری که در کیهان و همشهری و فارس و مهر و صدا و سیما هم امتداد داشت و منحصر به ایرنا و ایسنا نبود. قرار داشته باشیم آیا با این پیکر پاره پاره؟؟؟؟!
Posted by mehdi ahmadi at
01:14 AM
male beer guts male beer guts big beer bellies plastic beer mugs beer belly contest college beer bellies college beer bellies plastic beer mugs plastic beer mugs male beer guts billys got his beer goggles on plastic beer cups beer batter recipe beer belly contest beer yard male beer guts bills got his beer goggles on plastic beer cups plastic beer cups billys got his beer goggles on
Posted by: male beer guts on February 7, 2006 05:23 PM