ظاهراً مخیر شده ام که از زبان و اکانت و امکاناتی که به قدر کافی از آن برخوردارم برای توضیح عقایدم استقاده کنم یا به اتفاق در کافه رازمیک قهوه بخوریم و درباره آن جیغ ژورنالیستی صحبت کنیم.
راستش چون می دانستم دعوت قهوه خوری در کافه رازمیک پیشاپیش پذیرفته شده است، تصمیم گرفتم اینجا چیزی ننویسم وگرنه من حداقل درباره استاد آن لاین مان حرف هایی دارم که با اجازه شما به موقعش بیان می کنم. خیالتان هم راحت باشد اینکه معصومه ناصری گفته من و او برای سست نشدن پایه های زندگی مان دور این بحث ها را خط کشیده ایم بیشتر یک اغراق ژورنالیستی است، گرچه به صورت نانوشته توافق کرده ایم که در یک حیطه کاری فعالیت نکنیم.
خوب من هم هیچوقت موافق با «تجدید ذکر خیر مرحوم مغفور دکتر اصغرآقا مهدوی طاب ثراه !!» البته به عنوان تیتر نیستم، گرچه تجدید ذکر خیر به خودی خود کار پسندیده ای است به خصوص برای یک مرحوم مغفور، اما معتقدم پرونده کار آقایان شکرخواه و قاسمی در کتاب هفته تنها تولید و تکثیر این قبیل تیترها و خبرها نیست و کما اینکه برای بررسی کار آنها تنها نباید به کتاب هفته بسنده کرد.
اما اگر به بحث تکراری روزنامه نگاری در خلأ برگردیم که علاوه بر معصومه ناصری که دانش آموخته همان دانشکده ای است که من و خیلی از دوستان صمیمی اش در آنجا مشق روزنامه نگاری کرده اند خیلی ها فکر می کنند محصول آموزش آکادمیک روزنامه نگاری در ایران روزنامه نگاری در خلأ یا چیزی شبیه این است، نکته ای که دکتر شکرخواه در مصاحبه با هموطن گفته وضعیت را به شکل قابل قبولی روشن می کند.
«روزنامهنگاری قطبی یا سیاسی، یک جور روزنامهنگاری جنگ سرد است. نسل ما اینطوری روزنامهنگاری نکرد. تعریف آکادمیک روزنامهنگاری هم، این نوع روزنامهنگاری را روزنامهنگاری حزبی میداند. در روزنامهنگاری حزبی، ما یا در سیاستگذاریهای آن روزنامهای که در آن کار میکنیم، شریک هستیم یا نیستیم. اگر شریک هستیم، با موفقیت آن حزب ما هم موفق خواهیم بود و با شکستش هم ما شکست خواهیم خورد و باید تاوان آن را هم بپردازیم....»
من معتقدم و می نویسم(گرچه ممکن است این اعتقاد من چیزی را عوض نکند...) مشکل روزنامه نگاری امروز ما تنها در چند تیتر و خبر یا روش کار یک یا چند نشریه خاص خلاصه نمی شود. مشکل را باید جای دیگر جستجو کرد. یک سال پیش وقتی روزنامه ای یک مطلب را با تیتر واحد در دو صفحه مختلف چاپ می کرد، شاید نبود ویراستار مجرب در تحریریه و بسنده کردن به چند نمونه خوان را بهانه می کردیم، اما امسال که روزنامه فلان در یک صفحه دو بار یک خبر را درج می کند، به چه می رسیم. بدون شک بچه هایی که روزنامه نگاری خوانده اند باید در کوره تجربه کارآزموده شوند اما باز مطمئنم اگر مسئول آن صفحه روزنامه فلان یک تحصیل کرده روزنامه نگاری بود، شاهد چنین گاف هایی نبودیم.
یک نکته دیگر که استاد آن لاین مان در همین مصاحبه گفته این است که: «...مثلث طلایى رسانهها در جهان، سه ضلع مشخص دارد. یکى، قدرت خرید مردم، دوم جمعیت مردم، سوم، سطح سواد مردم.»
خوب می بینید که هر سه ضلع این مثلث طلایی مخاطبان هستند. دنیایی که همه چیز و حتی قطع نشریه را مخاطب تعیین می کند. اما من فکر می کنم در کشور ما این مثلث دو ضلع بیشتر ندارد!! صاحبان رسانه و صاحبان قدرت. گویی کارکرد اصلی رسانه ها ارائه گزینه های صاحبان رسانه(صاحبان قدرت در سایه) به صاحبان قدرت خواه در قالب نقد، پیشنهاد، جانبداری یا ...... است. در این بین کمتر رسانه ای به اینکه در قبال مردم چه وظیفه ای دارد می اندیشد. تحلیل و کنار آمدن با این شرایط برای کسی که معتقد به روزنامه نگاری غیرجانبدارانه است دشوار است.
اما روزنامه نگاری بدون جهت گیری سیاسی تنها آموزه "دانشکده های روزنامه نگاری در خلأ" نیست. حداقل آموزه این دانشکده ها این است که وقتی آدم یاد گرفت جلوی چند استاد بایستد و به آنها بله استاد بگوید، همیشه حفظ حرمت کسانی که چیزی برای آموزش در چنته دارند را بر هر چیز دیگر مقدم می داند. همیشه یادش هست که یک دانشجوست و مستقل از آموختن نیست.
معصومه ناصری البته این را خوب می داند و این گزاره مورد تأیید اوست.خودش درباره دکتر معتمدنژاد نوشته بود: «...حتی اگر با کله وسط "دنیای www" هم پرت شده باشیم باز یادمان هست که برای رسیدن به اینجا همان کتاب قطور جلد سبز باعث قدکشیدنمان شده است...»
پس شما هم مثل من مطمئن باشید که پرسش هایش از دکتر شکرخواه و پاسخ هایی که از او می گیرد باز در امتداد آموختن هایی دانشجویی است که از آموختن باز نمی ایستد. دانشجویی که در امتداد آموختنش «از وبلاگ دات بیشتر از آن کلاس های دانشکده علوم اجتماعی چیز یاد» گرفته است.