Cyber-café

وبلاگ بازخوانی ارتباطات

آرشيو درباره من ارتباط با من



  RSS 2.0 Feed RSS 1.0 Feed

 

Hot Chocolate

 

A la terrasse

 




 

 

 

 

دوگانه زيستی


دو  عشق در يك دل نمي‌گنجد.‏
دروغ است ‏
مي‌گنجد.‏
در شهر باران‌هاي سرد
شب‌هنگام در اتاق هتل، به پشت خوابيده‌ام
چشم بر سقف دوخته‌ام.‏
ابرها از سقف مي‌گذرند
چون كاميون‌هاي سنگين‌گذر بر آسفالت
و در سمت راست، در دور دست‌ها
ساختمان سفيدي
شايد صد طبقه
بر فرازش بيرقي سرخ
ابرها از سقف مي‌گذرند
با قايق‌هايي از پوست هندوانه و با بار آفتاب‏
در قايقي نشسته‌ام
تلألو آب‌ها بر صورتم
بر ساحل رودخانه‌اي ايستاده‌ام
يا كرانه دريايي؟
در آن سيني چيست
در آن سيني گلدار؟
توت سياه است يا تمشك وحشي؟‏
در مزارع فوليا هستم
يا در جنگل پر برف سپيدارها؟
زناني كه  دوستشان داشتم
به دو زبان
مي‌خندند، مي‌گريند.‏
چگونه همديگر را يافتيد عزيزانم؟
بي اينكه يكديگر را بشناسيد؟
كجا در انتظار منيد؟
در قهوه‌خانه چنارلي بايزيد
يا در پارك گوركي؟
در شهر باران‌هاي سرد
شب‌هنگام در اتاق هتلي به پشت خوابيده‌ام
چشمانم مي‌سوزد و پلك‌هايم به هم نمي‌آيد
آهنگي نواخته مي‌شود
با آكاردئون آغاز مي‌شود و با عود پايان مي‌گيرد
در درونم گردبادي پيچان
از حسرت دو شهر بزرگ و دور
بايد از رختخواب بيرون بپرم
زير باران بدوم
به ايستگاه برسم
‏-‏ حركت كن برادر، مرا آنجا برسان
‏-‏ كجا؟
                                       ‏1959‏


شعر از مجموعه "تو را دوست دارم چون نان و نمك" ناظم حكمت است كه سخت شيفته‌اش هستم.
عنوان اين مطلب (دوگانه زيستی) از من است.
ردپاي اين شعر را كه با ترجمه احمد پوری سال 80 به دست نشر چشمه به چاپ چهارم رسيد، در اينترنت نيافتم. لابد يكي پيدا مي‌شود كه كمك‌مان كند.

 

Posted by mehdi ahmadi at 11:33 PM | comment(s)(0)

يك پرسش: هدف چيست؟


"...در تمام اين دوران کم نبوده ‌اند کسانی که نقش راديو فارسی بی بی سی را بيش از خبر رسانی صرف می دانسته اند. اين گروه بر اين باور بوده – و هستند – که بی بی سی در همين زمان در شکل دادن برخی از اين رخدادها نيز نقش بازی کرده است. انتشار اسنادی مربوط به فعاليت های بخش انگليسی زبان بی بی سی در جريان کودتای ۲۸ مرداد در سال گذشته ميلادی، شاهدی بود بر مدعای اين افراد.
در برابر منتقدين، نکته ای که بسياری از مدافعان بی بی سی فارسی به آن اشاره می کنند، حضور مستمر و مقبوليت نسبی بی بی سی به عنوان رسانه ای خارجی در طول شصت و پنج سال گذشته در ايران است. دسته اخير ادعا می کنند که ادامه حيات بی بی سی فارسی به رغم همه تحولات تاريخی و تغييرات بنيادين در جامعه و آرايش جمعيتی کشور ايران، ممکن نبوده است مگر با حفظ نهايت بی طرفی ممکن و رعايت اصول حرفه ای در خبررسانی...."


بخشي از گزارشي كه سايت فارسي بي‌بي‌سي در شصت و پنجمين سالگرد تأسيس بخش فارسي راديو بي‌بي‌سي منتشر كرده‌است. گزارشي كه يك مضوع را دوباره به ذهن متبادر مي‌كند. اعتبار اين رسانه و رسانه‌هاي مشابه. پرسش اين است: يك رسانه خارجي (خواه بي‌بي‌سي ورلد، خواه دويچه‌وله، خواه راديو فرانسه اينترناسيونال يا موارد مشابه ديگر) با چه هدفي اخبار خود را به زبان‌هاي ديگر منتشر مي‌كند؟ آيا هدف تنها اطلاع‌رساني به مخاطب فارسي زبان يا چه فرقي مي‌كند، مخاطبي كه به زباني غير از زبان اصلي آن راديو تكلم مي‌كند، است؟ آيا نوع دروازه‌باني مطالبي كه براي مخاطبان ديگر زبان‌هاي اين راديوها تهيه مي‌شود تابع سياست‌هاي كلي آن رسانه است؟


به همين بسنده مي‌كنم فعلاً. شايد دوستان بي‌بي‌سي‌خوان و بي‌بي‌سي‌دان‌مان بيشتر اين روزها در اين باره بگويند. ولي باز بر مي‌گردم و مطلب كامل‌تري در اين مورد مي‌نويسم.

 

Posted by mehdi ahmadi at 03:56 PM | comment(s)(1)

بگذاريم قطار به ريل اصلي بازگردد


بحث روزنامه‌نگاري حرفه‌اي همچنان در فضاي وبلاگي ادامه يافت و من حرف‌هاي زيادي مخصوصاً درباره برخي نوشته‌هاي سيدآبادي عزيز داشتم ولي به چند دليل موقتاً صرف‌نظر كردم.


يكي اينكه همان طور كه خود علي هم مي‌داند و اشاره كرده گمان مي‌كنم بحث‌ها كم‌كم از روي ريل خارج شدند و به يك سري مصداق‌هاي پيش پا افتاده انجاميدند و ترس من ازآن بود كه دامنه‌دار شدن اين بحث به مصداقي شدن بيش از اندازه و يا منحرف شدن بيشتر آن بينجامد. چيزي كه از روز اول لااقل قصد من نبود. هنوز هم معتقدم همه آنها كه دغدغه روزنامه‌نگاري دارند خواه علي كه عمدتاً در آنسوي بحث‌ها بود و چه من يا دوستان ديگري كه در اين سوي ماجرا بوديم در واقع در يك سو قرار دارند و سوي ديگر كه بايد همه آن را نشانه رويم، كساني هستند كه دغدغه روزنامه‌نگاري را ندارند و بيشتر نگاه ابزاري به اين حرفه دارند.


ديگر اينكه خلط ميان روزنامه‌نگاري سياسي و روزنامه‌نگاري حزبي هم چيزي بود كه اين بحث‌ها رفته رفته به آن دامن مي‌زد و خوشبختانه در همان روزها دكتر شكرخواه وارد ميدان شد و به اين بحث‌ها سويي مشخص داد.


چندان هم روي بحث استناد يا استدلال مكث نمي‌كنم. ما مي‌توانيم با الهام از يك منطق دكارتي براي هر نقطه شرايط خاص تعريف كنيم و بگوييم اينجا ايران است با اين آب و هوا و شرايط و طبعاً حرفه‌اي بودن در اين شرايط با فرانسه و انگليس و امريكا متفاوت است. اما يادمان نرود از اصولي صحبت مي‌كنيم كه از امريكا گرفته تا بوتسوانا به تعريف مشخص(و نه الزاماً يكسان رسيده‌اند) ما كي و كجا بايد تعريف مشخص خودمان را از روزنامه‌نگاري و تفارق آن با ديگر شكل‌هاي كنش اجتماعي ارائه كنيم؟؟؟


خوب موافقيد بگذاريم آب‌ها از آسياب بيفتند، و قطار به ريل اصلي بازگردد و دوباره بحث را شروع كنيم؟ خداوكيلي من يكي نگران اينكه اين قطار در كدام ايستگاه مرا پياده كند و چند ايستگاه در اين مسير پر پيچ و خم داشته باشد نيستم. فقط مي‌خواهم اين قطار روي ريل باشد...


-----------------------------------


اين يكي را هم بدون شرح از من قبول كنيد:
لوموند ديپلماتيك>>> پل نيزان، روشنفکر و جدلگرا

 

Posted by mehdi ahmadi at 05:40 PM | comment(s)(1)

قصه مرگ و ريحان


مرگ گاهي ريحان مي‌چيند و اين قصه مرگ و ريحان است. خوش ندارم از تكرار اين قصه مكرر. اين پست را فرصتي دانستم براي ابراز تسليت و همدردي با دكتر شكرخواه عزيز و خانواده محترمش. همين!

 

Posted by mehdi ahmadi at 05:19 PM | comment(s)(0)

هنوز در سفرم؛ دو اپيزود


1. بيست درصد از پرواز فوكر صد اصفهان- تهران خالي‌است. براي چنين پروازي در چنين حجمي از چنان مبدأيي به چنين مقصدي 20 درصد رقم قابل توجهي‌است. مهماندارها خيلي مهربانانه‌تر لبخند بر لب مي‌كشند آنقدر كه تقريباً خودشان هم خنده‌شان گرفته. خلبان تقريباً در تمام مسير با لحني آرام و دلنشين با مسافرها حرف مي زند. 5 دقيقه بر فراز اصفهان؛ 5 دقيقه بعد بر فراز كاشان؛ بعد بر فراز قم، دوبار لابه‌لاي حرف‌هايش با مسافران خداحافظي مي‌كند و شب خوشي را براي‌شان آرزو مي‌كند اما باز دلش نمي‌آيد و بر فراز تهران هم با مسافران گفتگو مي‌كند. پرواز 254 هما به همان نرمي و راحتي كه در فرودگاه اصفهان از زمين بلند مي‌شود در مهرآباد به زمين مي‌نشيند و اين همه روحيه دادن و مهرورزي حتي براي من هم كه همه‌اش سرگرم انرژي دادن به اين و آن هستم مفيد فايده است. لااقل الان نقشه هوايي مسير را از برم. مرسي آقاي ايران اير. مرسي فرودگاه اصفهان. مي‌شد تمام مدت انتظار را اخبار مربوط به سقوط هواپيما پخش كرد يا در تمام دست‌اندازهاي هوايي مسير، مسافران را با كابوس سانحه و سقوط تنها گذاشت.


2. فرودگاه مهرآباد؛ ماشين گرفته‌ام براي اميريه؛ راننده حوان اميريه به گوشش نخورده گويا، همان اول ك كل بچه كدوم محلي در مي‌آوريم سر هم. راننده اما بچه شهرك توحيد است. مسير را مي‌پيچاند به سمت آذري. و مي‌رود داخل شهرك. آن هم در شرايطي كه حساسيت نگهباني شهك زياد شده و ماشين‌ها غيرآشنا را راه نمب‌دهند به دورن. از رانت بچه شهركي بودنش استفاده يم‌كنيم و مي‌رويم سر سايت سانحه. زمين را به خيش كشيده‌اند تا لاشه‌هاي هواپيما را جمع كنند. از چهار يال ساختماني كه دچار حريق شده در برخورد تقريباً سه تا سوخته و تقريباً[بازم هم مي‌گويم تقريباً] يك يال سالم است. ماشين‌ها سوخته و نيم سوخته دور و بر ساختمان رديف شده‌اند. سر درد دلش باز مي‌شود. دختر نشسته بوده رو كاناپه پشت به پنجره كه صداي هوا هواپيما نزديك و نزديك‌تر مي‌شود، بر مي‌خيزد و پشت سرش را مي‌بيند كه..............مرد ايستاده بوده سر ماشينش و داشته موتور را چك مي‌كرده............ مرد نشسته بوده توي ماشين و ............. مرد گمان مي‌كرده پسرش كه دور و بر ساختمان پاتوقش بوده فرصت گريز داشته، توي پزشكي قانوني دو رور بعد با جسدي رو به رو مي‌شود كه............. دو روز بعد در طبقه چندم از 9 طبقه‌اي كه سوخته و دود شده جسدي را مي‌يابند كه................ سه روز بعد در ....................


ساعت از يك گذشته است و من حتي حالا كه دارم مي‌نويسم گويي هنوز در سفرم. سفري كه از آن برگشتن كمي سخت است. حتي براي من كه همه‌اش سرگرم انرژي دادن به اين و آن هستم...


------------------------------------------


با تشكر و اعتذار از سميرا:
ك كل ---> كل كل
شهك ---> شهرك
ماشين‌ها ---> ماشين‌هاي
نمب‌دهند ---> نمي‌دهند
دورن ---> درون
يم‌كنيم ---> مي‌كنيم

 

Posted by mehdi ahmadi at 01:42 AM | comment(s)(2)

حال کسی آنقدرها خوب نیست...


حال کسی آنقدر خوب نیست که حال کسی را بپرسد. مانده ام  در این شهر تنها و غریب؛ دور و دیر.
از بد حادثه همه سوانح هوایی این سالها را از نزدیک دنبال کرده بودم.


ساعت دو بعدازظهر که سوار هواپیما شدیم هوا آنقدر کثیف بود که چشم چشم را نمی دید. تنها وقتی روی باند در حال بلند شدن بودیم، ستون دود غلیظ سمت چپ هواپیما را نشان مسعود خیرخواه دادم که باز یک فاجعه دیگر، باز یک آتش‌سوزی بزرگ. هواپیما 9 دقیقه زودتر به قرودگاه اصفهان رسید. خانمی پشت سر من به محض نشستن با تلفن صحبت می کرد. "سقوط کرده؟ خوب ما بوده‌ایم لابد!" به همین سادگی و راحتی.


تنها یک ساعت بعد که چهره مسعود نشان می داد محمد خیرخواه خبرهای ناگواری را از آن سوی خط به او گفته، این ذهن ناباور این سرنخ ها را به هم وصل کرد.


عادت کرده ام در این سالها به مرگ به فاجعه؛ عادت کرده ام که بخشی از جامعه باشم که فعالیت پشت پرده‌اش گاه وقوع حادثه برای این جامعه مفیدتر بوده تا بالا و پایین پریدن روی پرده.


اما خداییش یکی کمک کند درک کنم چرا باید چنین می شد. گیرم آن روز در یکی دوساعتی که منتظر پرواز بودم حسن قریب یا علیرضا برادران را ندیدم اما گمانم همه‌مان همه آنها را به خوبی از نزدیک درک کرده بودیم. آنها جزیی از پیکر ما بودند. پیکری که در کیهان و همشهری و فارس و مهر و صدا و سیما هم امتداد داشت و منحصر به ایرنا و ایسنا نبود. قرار داشته باشیم آیا با این پیکر پاره پاره؟؟؟؟!

 

Posted by mehdi ahmadi at 01:14 AM | comment(s)(0)

هنوز دامنه دارد...


فشار از پايين، چانه‌زني از بالا؛


چيزي كه از علي عزيز بيش از هرچيز ديگر مي‌پسندم، نگاه تبييني‌اش به بحث است. در نوشته اخيرش حرف و حديث‌هاي زيادي دارم و به گمانم اگر هم من و هم او كمي شفاف‌تر و بي‌پيرايه‌تر بنويسيم مي‌بينيم كه حرف‌مان حرفي مشترك است. مسلماً نه من و نه او انديشه سياسي رادر روزنامه‌نگاري نفي نمي‌كنيم و گمانم اگر دقيق‌تر نگاه كنيم هر دو انگيزه سياسي را هدف قرار داده‌ايم. چه از نگاه او اين انگيزه محافظه‌كاري و گريز از نقد قدرت باشد، يا از نگاه من بهره‌كشي سياسي از رسانه و عضويت در كلوپ قدرت.


 براي اين پديده هم چپ و راست و ميانه هر سه در يك طرف ماجرا قرار دارند و من و ماي روزنامه‌نگاري در طرف ديگر. گفتم كه حرف و حديث‌هاي زيادي هست ولي من الان در آستانه يك مسافرت چند روزه‌ام. برگردم بيشتر، منسجم‌تر و دقيق‌تر به اين بحث مي‌پردازم.

 

Posted by mehdi ahmadi at 11:06 AM | comment(s)(1)

هجرت از ركن چهارم


پدرم به‌عنوان يك وكيل و حقوقدان به اين نكته اشاره داشت كه وقتي سخنگوي قوه قضاييه با حفظ سمت به‌عنوان وزير دادگستري معرفي مي‌شود و هنوز سخنانش بيشتر به‌عنوان سخنگوي قوه قضاييه انعكاس مي‌يابد تا وزير دادگستري؛ در واقع خواه ناخواه شاهد تنزل جايگاه وزير دادگستري [كه به‌عنوان عضوي از قوه مجريه حداقل نقشش رابط ميان قواي قضاييه و مجريه است] به سخنگوي قوه قضاييه هستيم. به نظرم اين نگاه نگاهي آسيب‌شناسانه به همان گزاره رايج در مورد تداخل قواست.


ممكن است دوستاني كه در بحث روزنامه‌نگاري و سياست به تمايز‌هاي ميان جامعه ما و جوامع توسعه يافته‌تر اشاره مي‌كنند قرار گرفتن مطبوعات در جايگاه ركن چهارم و به عنوان قوه ناظر را هم در همان جوامع توسعه يافته صادق بدانند، اما در غير اين صورت اين سؤال مطرح است كه آيا هجرت روزنامه‌نگاران از ركن چهارم به ديگر قوا، با نگاهي آسيب‌شناسانه؛ مصداق ديگري از تنزل جايگاه نيست.


مسلماً من همچنانكه علي در اين يادداشت خود برشمرده، "اسطوره روزنامه نگار بی‌طرف قدیمی و منسوخ شده" مي‌دانم و آنچه در حرفه‌اي شدن روزنامه‌نگاري يا تبيين‌گري به‌جاي تغييرگري مي‌گويم ناظر بر بي‌طرفي مطلق نيست چراكه مطلق‌انگاري تنها با پيش‌فرض محال ثابت ماندن همه شرايطي كه در آن كنش روزنامه‌نگاري روي مي‌دهد و تنها در ذهن يا بر روي كاغذ امكان‌پذير است. اما در عين حال به اين معتقدم كه نسبتي كه ميان روزنامه‌نگاري و سياست يا قدرت تعريف مي‌شود بايد به‌گونه اي باشد كه تداخل قوا به‌وجود نيايد. كه اگر چنين شود بايد به فكر قوه پنجمي بود كه رامونه به آن اشاره دارد:


"... پاسخ تنها آنست که بايد " قوه ي پنجم" را بوجود آورد. " قوه ي پنجمي" که به ما امکان دهد تا با يک نيروي مدني مردمي با ائتلاف جديد حاکم مقابله نمائيم. " قوه ي پنجمي" که نقش آن افشاء قدرت بي حد و حساب رسانه ها و گروه هاي عظيم ارتباط جمعي، يعني شرکاء و مبلغين روند جهاني شدن ليبرال، خواهد بود. اين رسانه ها که در برخي موارد، نه تنها از دفاع از حقوق شهروندان دست شسته اند، بلکه گهگاه در مجموع بر عليه مردم عمل مي کنند. مانند آنچه اکنون در ونزوئلا شاهد آن هستيم..."


روزگاري در همين كشور كه معتقديم شرايطي متفاوت از كشورهايي چون فرانسه و انگلستان دارد، به روايت تاريخ مطبوعات نشريه‌اي يافت نمي‌شد يا كمتر نشريه‌اي يافت مي‌شد كه يك مقام رسمي پشت پرده آن باشد. آن روزگار آنقدر دور نيست. زماني حوالي دهه سي و چهل. امروز اما به روايت آمار موجود كمتر مسئول مملكتي‌است كه در نقش صاحب امتياز و مديرمسئول پشت پرده يكي از نشريات نباشد. خود علي عزيز روزنامه‌هاي فراواني را در اين سال‌ها ديده كه به همت يك نماينده مجلس، يك مدير اقتصادي يا سياسي و از اين دست برپا شده‌اند.


قدري ساده كردن مسئله‌است اگر بگوييم اين دوستان تنها با هدف اطلاع‌رساني وارد اين عرصه شده‌اند، روزنامه‌ و روزنامه‌نگاري را تنها يك امكان خوب و پل واسط نديده‌اند و دنبال اين نبودند كه از من و ماي روزنامه‌نگار به‌عنوان يك عامل بسيج توده‌ها و اهرم فشار استفاده نكنند. گرچه من و ما صادقانه حتي نقش تبيين‌گر خود را در اين دست روزنامه‌ها پي مي‌گرفته‌ايم.


باز قدري ساده كردن مسئله‌است كه بگوييم اين دوستان، اهالي ركن چهارم بوده‌اند و براي مدت مشخصي در غياب احزاب سياسي مستأجر ديگر اركان شده‌اند ولي در همان مدت هم حيات خود را در ركن چهارم ادامه داده‌اند.


اين وسط سؤالات زيادي هست كه شايد بايد از همان دوستان پرسيد و جواب شنيد اما سؤالي كه بايد از خودمان بپرسيم اين است كه تا چه حد گفتمان روزنامه‌نگاري و گفتمان قدرت از هم تأثر پذيرفته‌اند. و من و ماي روزنامه‌نگار كه دغدغه تبيين‌گري يا تغييرگري را داريم تا چه اندازه گفتمان جايگزيني در برابر گفتمان حاكم و رايج در عرصه روزنامه نگاري ارائه كرده‌ايم؟

 

Posted by mehdi ahmadi at 02:25 AM | comment(s)(0)

بازيگران صحنه ژورناليسم


"... وضعيت فعلي ژورناليسم در ايران...در چارديواري سياست و معيشت و صداقت و خلاقيت گير كرده است و از هر طرف به شدت زير فشار است. گاه سياست با صداقت جمع نمي‌شود، گاهي دغدغه معيشت پاي خلاقيت را مي‌بندد، گاهي پايبندي به صداقت راه خلاقيت را مي‌بندد، گاهي لوازم سياست مخل معيشت يا خلاقيت مي‌شود و گاهي ميل به خلاقيت يا بيم معيشت يا حتي هراس عدم صداقت مبناي پرهيز و گريز از سياست مي‌شود. در اين صحنه كه چهار بازيگر دارند بازيگر اصلي يعني ژورناليسم را با كشمكش‌هاي دراماتيك خود برخورد مي‌كنند، حالا پاي بازيگر جديد به نام «اخلاق حرفه‌اي» هم به ميان آمده كه مي‌خواهد هووي هر چهارتاي قبلي باشد. كار دشوار مي‌شود!..."
>>> مفهوم و مرزهاي ژورناليسم

 

Posted by mehdi ahmadi at 01:58 AM | comment(s)(0)

دو روي يك سكه


بحث تازه به جاهاي خوبش رسيده و علي سيدآبادي، حرف‌هايش را از زاويه تازه‌اي بيان كرده. او معتقد است:"...در سرزمینی که ما زندگی می کنیم و در حرفه روزنامه نگاری مجاز به انتخاب بین سیاسی بودن و نبودن نیستیم ، چه بخواهیم و چه نخواهیم سیاسی هستیم . گاهی آن چه را که غیر سیاسی می نامیم ، توجیه نوعی محافظه کاری است و نوعی دوری از مسئولیت حرفه ای روزنامه نگاری ..." و مي‌پرسد: "...وقتی خبرنگاری به خاطر ترس از دست دادن منبع خبری اش که معمولا روابط عمومی نهاد های دولتی است ، خبر های منفی آن نهاد ها را پنهان می کند و خبر های مثبت را پوشش می دهد ، آیا برای حرفه ای شدن روزنامه نگاری کم تر از سیاسی بودن مشکل ایجاد می کند؟..."


من البته معتقدم اين هر دو، دو روي يك سكه هستند و چندان هم با بردن اين بحث پشت واژه‌هاي ارزشي‌شده‌اي مثل محافظه‌كاري و ... موافق نيستم و حرف‌هايم در اين مورد را پاي همان مطلب نوشته‌ام.

 

Posted by mehdi ahmadi at 12:50 AM | comment(s)(0)

آقای شاعر و خبرنگاران


"... و ما خدا خدا می‌کنیم که هیچ کدام از دو مترجم عربی و فرانسوی این کلمات را برای آدونیس ترجمه نکنند. تنها تصور اینکه تو در بین آدم‌هایی نشسته باشی که هیچ کدام از شعرهایت را نخوانده‌اند و با کمال خونسردی قرار است درباره آن از تو سئوال هم بکنند تصور وحشتناک و ناآشنایی‌است. ضمن آنکه اینطور هم نیست. نباید هم باشد. حتی اگر ما تنبل‌ترین خبرنگاران دنیا هم باشیم بزرگی اسم آدونیس آدم را وادار می‌کند نگاهی به شعرها و پیشینه ادبی او بیندازد. مترجمان چیزی نگفته‌اند. نفس راحتی می‌کشیم و آخرین کلمات آدونیس را می‌شنویم..."
الهه خسروی>  نوشتن نادیدنی‌ها

 

Posted by mehdi ahmadi at 10:30 PM | comment(s)(0)

آسيب شناسي چرا حرفه‌ای نيستيم


سميرا در وبلاگش به 9 عامل اثرگذار بر اينكه "چرا حرفه‌اي نيستيم" اشاره كرده. اين 9 عامل حاصل تحقيقي از آستاد قاضي‌زاده است.

 

Posted by mehdi ahmadi at 10:14 PM | comment(s)(0)

حرفه: روزنامه‌نگار


بحث درباره اصول حرفه‌اي روزنامه‌نگاري قدري جزئي‌تر شده.
نيك آهنگ گفته كه "خيلی از ماها اشتباهات زيادی کرده​ايم و می​کنيم!" و اشاره مستقيمش به كانديداتوري روزنامه‌نگاران در انتخابات است.


بهمن البته اين انتقاد را به ندا داشته كه ترتيب اصول لوموند را رعايت نكرده و گفته "فکر کنم خیلی از شما می‌دانید که من تا حالا چند بیانیه امضا کرده‌ام و فکر نمی‌کنم کار اشتباهی کرده باشم. وجه سیاسی روزنامه‌نگاری در ایران با کشوری مثل فرانسه متفاوت است. فکر می‌کنم تا وقتی حزب درست و حسابی نداریم (و نمی‌توانیم داشته باشیم) نمی‌شود از کسانی که دوست دارند سياسی باشند (از جمله خود من) خواست بی‌خیال امکان خوبی مثل روزنامه شوند."


ندا البته توضيحاتی در مورد برجسته‌سازي اين بخش از اصول حرفه‌اي لوموند ارائه كرده ولي اين تكه آخر از حرف‌هاي بهمن كه اينجا آوردم بحثي‌است كه سال‌هاست محل مناقشه من و خيلي از دوستان است، يكي همين معصومه، تا اين حد كه تصميم گرفتيم براي حفظ چارچوب خانواده لااقل به‌عنوان سر و همسر دور اين يكي بحث را قلم بكشيم. بحث مرز بين روزنامه‌نگاري سياسي و روزنامه‌نگاري حرفه‌اي؛ كه به نظرم چندان تابع شرايط دوگانه ايران و فرانسه نيست.


در مطلب روزنامه‌نگاري ايراني نوشتم كه "در كار حرفه‌‌اي چارچوبي بزرگتر از منافع شخصي دخيل است. اينجاست كه روزنامه‌نگار حرفه‌اي در روزنامه غيرحزبي مسائل حزبي را مطرح نمي‌كند."


نمي‌دانم اين تعريف از حرفه‌اي بودن چه ميزان با آنچه بهمن يا معصومه در كارهاشان دنبال مي‌كنند سازگار است گرچه بهمن دست‌كم دو نكته را با صداي بلند اعلام كرده "دوست دارد سياسي باشد" و "روزنامه امكان خوبي است كه نمي‌شود بي‌خيالش شد" . من اما توجه دوستان را به بخش‌هايي از مصاحبه اقبال با فريد قاسمي جلب مي‌كنم. از قضا مصاحبه كار معصومه است:



  • چه زماني روزنامه‌نگاران ما به امنيت شخصي و شغلي مي‌رسند؟
    زماني به امنيت شخصي و شغلي روزنامه‌نگارخواهيم رسيد كه روزنامه‌نگار خود را هم شان قاضي بداند. وارد بازي نشود و نقش نظارتي و قضاوتي خود را حفظ كند، سينه خود را براي شاكي و متهم چاك نكند. بداند داور است، وسط بازي اگر توپ زير پايش آمد به يكي از تيم‌ها گل نزند تاريخ نشانگر آن است كه با مشاجره و منازعه و تشنج هيچ كاري به پيش نمي‌رود تا پاره‌اي از مردم، دولتمردان و روزنامه‌نگاران به تعريف درست از حرفه روزنامه‌نگاري نرسند ما به آن نقطه‌اي كه مد نظر شماست نخواهيم نرسيد. هر وقت روزنامه‌نگار وارد بازي نشده گامي به جهت تثبيت خودش و صنف خودش برداشته و ثمرات و بركاتي درپي داشته است و هر وقت وارد بازي شده بازي را باخته است. در طول تاريخ هر وقت براي تثبيت شغل روزنامه‌نگاري دو گام به جلو برداشته‌ايم با تندروي‌ها سه گام به عقب رفته‌ايم و نه تنها پيشرفت نكرده‌ايم كه پسرفت هم داشته‌ايم چون مرزها مخدوش شده است.

  • در طول تاريخ مطبوعات هيچ وقت روزنامه‌نگاري مستقل اتفاق افتاده؟
    بله ما روزنامه مستقل داشته‌ايم.

  • الان چطور؟الان روزنامه و روزنامه‌نگار مستقل داريم؟
    ببينيد در دهه‌هاي اخير هيج وقت اتفاق نيفتاده كه اين همه روزنامه‌نگار در ستادهاي انتخاباتي مشغول به كار باشند. كار روزنامه‌نگاري با روابط عمومي و تبليغات فرق مي‌كند.
    اين كار روزنامه‌نگار را از روزنامه‌نگاري حرفه‌اي دور مي‌كند. اين ديگر روزنامه‌نگاري حرفه‌اي نيست روزنامه‌نگاري حزبي است. هر وقت مرز بين اين دو نوع روزنامه‌نگاري مخدوش شده روزنامه‌نگارها آسيب ديده‌اند.
    امروز اگر همه روزنامه‌ها حزبي هستند اين نقطه قوت نيست. من نمي‌گويم روزنامه‌نگاري حزبي و دولتي نبايد باشد. بلكه مي‌گويم هركدام بايد در سرجاي خودشان باشند اما مخدوش شدن اين مرزها آسيب مي‌زند. افرادي كه در روزنامه‌هاي حزبي كار مي‌كنند نبايد عضو تشكل صنفي باشند آنها بايد عضو كانون مطبوعات حزب‌شان باشند.
    روزنامه نبايد پل يا سكوي پرتاب به سمت قدرت باشد. روزنامه‌نگار حرفه‌اي بايد تعهد بدهد روزنامه‌نگار بماند و وارد هيچ دسته و حزبي نشود. و از داخل شدن به نهاد قدرت پرهيز كند. وارد شدن به نهاد قدرت باعث مي‌شود روزنامه‌نگار نهاد قدرت را رقيب خودش بداند و متقابلاً قدرت روزنامه‌نگار را. به هر حال هر كسي مايل است رقيب خود را از صحنه به در كند. به اين ترتيب روزنامه‌نگار شأن نظارتي و قضاوتي خودش را از دست مي‌دهد وارد بازي مي‌شود بازي هم برد و باخت دارد. باخت روزنامه‌نگار باعث مي‌شود حرفه و صنف روزنامه‌نگاري آسيب ببيند. روزنامه‌نگار بايد راوي صادق رويدادها باشد نه كسي را به عرش ببرد نه به فرش بكشاند. او نبايد نسبت به مسائل موضع از پيش تعيين شده داشته باشد.

  • مي خواهم بپرسم چطور ممكن است اين اتفاق بيفتد؟ به هر حال هر انساني يك موضع و عقيده سياسي دارد، چطور عقايد سياسي‌اش با حرفه روزنامه‌نگاري‌اش كنار بيايد؟
    هركسي مي‌تواند موضع سياسي داشته باشد ولي وقتي وارد روزنامه‌نگاري حرفه‌اي مي‌شود بايد موضعش را دم در بگذارد. اگر مي‌خواهد تفكر سياسي‌اش را حفظ كند برود توي روزنامه حزب مورد علاقه‌اش كار كند وگرنه اين كار يعني با پوشش روزنامه‌نگاري حرفه‌اي كار سياسي كردن تقلب است.

 

Posted by mehdi ahmadi at 10:39 AM | comment(s)(0)

آيا وبلاگ‌ها نوع تازه‌اي از روزنامه‌نگاري هستند؟


پاسخ دامنه وسيعي را در بر مي‌گيرد: از وينسنت ماسكو كه معتقد است "وبلاگ ها نوع تازه اي از روزنامه نگاري نيستند. وبلاگها فقط تاملات شخصي هستند" تا مثلاً كرافورد كيلييان كه معتقد است "وبلاگ ها نوع تازه اي از روزنامه نگاري را خلق كرده اند".
دكتر شكرخواه براي تبيين اين موضوع بخش‌هايي از پاسخ‌هاي 9 چهره جهاني را در اين مورد كه در رساله‌ دكتري‌اش آمده در دات ارائه كرده‌است.


مرتبط: آيا وبلاگ‌نويس روزنامه‌نگار است؟

 

Posted by mehdi ahmadi at 08:10 PM | comment(s)(0)

سی ان ان فرانسوی رسيد


جام جم‌آن‌لاين به نقل از يوروپين جورناليسم از تحقق آرزوي آقاي شيراك در راه‌اندازي شبكه تلويزيوني تمام‌خبري فرانسوي زبان خبر داده‌است. >>> بيشتر بخوانيد

 

Posted by mehdi ahmadi at 11:55 AM | comment(s)(0)

روزنامه‌نگاری ايراني


آقاي روزانه مي‌گفت به نظرت چه چيز در حوزه روزنامه‌نگاري هست كه مي‌شود در قالب يك كتاب به آن پرداخت. خودش البته ايده‌هاي خوبي داشت كه در اينجا به خاطر پايبندي به اصول حرفه‌اي هم كه شده طرح و بسطش را به خودش واگذار مي‌كنيم و از آن مي‌گذريم. اما ايده من در اين مورد روزنامه‌نگاري ايراني بود.


تابستان امسال با آقاي شهيدي كه ديرزماني از مدرسان و برنامه‌سازان و خبرنگاران BBC بود در ميراث خبر نشستي داشتيم و در آن به بررسي پاره‌اي از مسائل پيرامون شكل‌گيري روزنامه‌نگاري حرفه‌اي در ايران پرداختيم. آقاي شهيدي فرزند دكتر شهيدي مشهور، با اخذ دكتري‌اش از دانشگاه امريكايي بيروت هم‌اكنون مشغول تدريس در همان دانشگاه در حوزه ارتباطات و رسانه است.


به تعبير ايشان دو جنبه كه روزنامه‌نگاري حرفه‌اي شكل مي‌دهد، يكي امرار معاش از طريق روزنامه‌نگاري، به اين معني كه تمام يا بخش مهمي از درآمد روزنامه‌نگار از روزنامه‌نگاري به دست آيد و ديگر اينكه در كار حرفه‌‌اي چارچوبي بزرگتر از منافع شخصي دخيل است. اينجاست كه روزنامه‌نگار حرفه‌اي در روزنامه غيرحزبي مسائل حزبي را مطرح نمي‌كند.


خوب اينها را گفتم كه بگويم محور حرف‌هاي من در آن نشست دوستانه همين روزنامه‌نگاري ايراني بود. مؤلفه‌هايي كه روزنامه‌نگار ايراني به آن عادت دارد، به آن عمل مي‌كند، عمل كردن به آن مؤلفه‌ها هيچ سؤالي در ذهنش بر نمي‌انگيزد و حتي به تغيير اين مؤلفه‌ها فكر نمي‌كند.


يكي اينكه مثلاً در دوره انتخابات ايران رسانه‌هايي چون CNN به ايران مي‌آيند، به زادگاه اين نامزد و آن نامزد انتخابات مي‌روند و براي گزارش‌هاشان فكت جمع مي‌كنند اما من روزنامه‌نگار ايراني براي اتفاقي كه در دو خيابان آن‌طرف‌تر از من روي داده پشت كامپيوترم مي‌نشينم، به شبكه وصل مي‌شوم و منتظرم كدام سايت يا خبرگزاري اولين خبر را آورده تا با استفاده از تكنولوژي ايراني شده Ctrl+c و Ctrl+v آن را در يك قالب از پيش تعيين شده هفتصد هشتصد كلمه‌اي بريزم و خيالم از بابت يك سوم صفحه‌ام در فلان روزنامه راحت شود.


يكي همين كه نظام‌ها صنفي روزنامه نگاران در ايران به گونه‌اي شكل گرفته كه اگرنه خود مديران اين نظام‌ها صنفي در حوزه مديران مسئول و كارفرمايان طبقه‌بندي مي‌شوند لااقل مي‌شود گفت كه با مديران مسئول و كارفرمايان رفيق‌ترند تا روزنامه‌نگاران.


اين دو نمونه ريز و درشت را د اشته‌باش و همين‌طور ريز و درشت برو جلو ببين هيچوقت مجالي براي آن چهار اصل جامعيت و توازن و دقت و انصاف در اخبار مي‌ماند يا نه؟


بيشتر اينها را به بهانه مطلب ندا دهقاني نوشتم كه "حرفه‌اي نشده‌ايم" و مطلب "چراغ‌هاي خاموش" كه بيشتر به فقر سخت‌افزاري در رسانه‌هاي ما پرداخته و آخرش اين است كه "یادمان نرود اینجا کماکان ایران است و این نکته ای است که بی توجه به آن حرفه‌ای شدن مقدور نمی باشد."


اين ما روزنامه‌نگاران هستيم كه مي‌توانيم افق روزنامه‌نگاري ايراني را گسترش دهيم. اينجا ايران نيست چون ما نسبت به كشورهاي توسعه يافته‌تر فقر امكانات و مشكل حق‌التحرير و از اين دست داريم. اينجا ايران است چون ما هنوز مشكلات خود را در چارچوبي غير از آنچه بايد دنبال مي‌كنيم. از سر همين  "میثاق اصول اخلاقی حرفه روزنامه‌نگاری" در قفسه‌هاي وزارت ارشاد خاك مي‌خورد. قفسه‌هاي يك نهاد رسمي و غيرصنفي....

 

Posted by mehdi ahmadi at 10:57 AM | comment(s)(0)

هنوز حرفه‌ای نشده‌ايم


....نیازی نیست برای گرفتن اطلاعات از اصول مصوب در اخلاق روزنامه‌نگاری راه دوری را تا کشورهای پیشرفته مثل فرانسه، انگلستان، کانادا، ژاپن، آمریکا، هلند و .... بروید، همسایه‌های نزدیک ما، عربستان، ترکیه، پاکستان و عراق مصوباتی دارند که نام آن Code Of Ethics است هرچند محور آنها مانند اصول اخلاقی عربستان بیشتر درباره محدودیت‌ها و باید و نبایدهای روزنامه‌نگاران برای حفظ شئونات مذهبی و دینی و حکومتی باشد. بالاخره اصولی مکتوب برای قضاوت وجود دارد اما  "میثاق اصول اخلاقی حرفه روزنامه‌نگاری" ایران که با تلاش دکترکاظم معتمدنژاد تهیه شده، چندسالی‌است در قفسه‌های چوبی وزارت ارشاد خاک می‌خورد....
>>> حرفه‌ای نشده‌ايم

 

Posted by mehdi ahmadi at 11:08 AM | comment(s)(0)