آقاي روزانه ميگفت به نظرت چه چيز در حوزه روزنامهنگاري هست كه ميشود در قالب يك كتاب به آن پرداخت. خودش البته ايدههاي خوبي داشت كه در اينجا به خاطر پايبندي به اصول حرفهاي هم كه شده طرح و بسطش را به خودش واگذار ميكنيم و از آن ميگذريم. اما ايده من در اين مورد روزنامهنگاري ايراني بود.
تابستان امسال با آقاي شهيدي كه ديرزماني از مدرسان و برنامهسازان و خبرنگاران BBC بود در ميراث خبر نشستي داشتيم و در آن به بررسي پارهاي از مسائل پيرامون شكلگيري روزنامهنگاري حرفهاي در ايران پرداختيم. آقاي شهيدي فرزند دكتر شهيدي مشهور، با اخذ دكترياش از دانشگاه امريكايي بيروت هماكنون مشغول تدريس در همان دانشگاه در حوزه ارتباطات و رسانه است.
به تعبير ايشان دو جنبه كه روزنامهنگاري حرفهاي شكل ميدهد، يكي امرار معاش از طريق روزنامهنگاري، به اين معني كه تمام يا بخش مهمي از درآمد روزنامهنگار از روزنامهنگاري به دست آيد و ديگر اينكه در كار حرفهاي چارچوبي بزرگتر از منافع شخصي دخيل است. اينجاست كه روزنامهنگار حرفهاي در روزنامه غيرحزبي مسائل حزبي را مطرح نميكند.
خوب اينها را گفتم كه بگويم محور حرفهاي من در آن نشست دوستانه همين روزنامهنگاري ايراني بود. مؤلفههايي كه روزنامهنگار ايراني به آن عادت دارد، به آن عمل ميكند، عمل كردن به آن مؤلفهها هيچ سؤالي در ذهنش بر نميانگيزد و حتي به تغيير اين مؤلفهها فكر نميكند.
يكي اينكه مثلاً در دوره انتخابات ايران رسانههايي چون CNN به ايران ميآيند، به زادگاه اين نامزد و آن نامزد انتخابات ميروند و براي گزارشهاشان فكت جمع ميكنند اما من روزنامهنگار ايراني براي اتفاقي كه در دو خيابان آنطرفتر از من روي داده پشت كامپيوترم مينشينم، به شبكه وصل ميشوم و منتظرم كدام سايت يا خبرگزاري اولين خبر را آورده تا با استفاده از تكنولوژي ايراني شده Ctrl+c و Ctrl+v آن را در يك قالب از پيش تعيين شده هفتصد هشتصد كلمهاي بريزم و خيالم از بابت يك سوم صفحهام در فلان روزنامه راحت شود.
يكي همين كه نظامها صنفي روزنامه نگاران در ايران به گونهاي شكل گرفته كه اگرنه خود مديران اين نظامها صنفي در حوزه مديران مسئول و كارفرمايان طبقهبندي ميشوند لااقل ميشود گفت كه با مديران مسئول و كارفرمايان رفيقترند تا روزنامهنگاران.
اين دو نمونه ريز و درشت را د اشتهباش و همينطور ريز و درشت برو جلو ببين هيچوقت مجالي براي آن چهار اصل جامعيت و توازن و دقت و انصاف در اخبار ميماند يا نه؟
بيشتر اينها را به بهانه مطلب ندا دهقاني نوشتم كه "حرفهاي نشدهايم" و مطلب "چراغهاي خاموش" كه بيشتر به فقر سختافزاري در رسانههاي ما پرداخته و آخرش اين است كه "یادمان نرود اینجا کماکان ایران است و این نکته ای است که بی توجه به آن حرفهای شدن مقدور نمی باشد."
اين ما روزنامهنگاران هستيم كه ميتوانيم افق روزنامهنگاري ايراني را گسترش دهيم. اينجا ايران نيست چون ما نسبت به كشورهاي توسعه يافتهتر فقر امكانات و مشكل حقالتحرير و از اين دست داريم. اينجا ايران است چون ما هنوز مشكلات خود را در چارچوبي غير از آنچه بايد دنبال ميكنيم. از سر همين "میثاق اصول اخلاقی حرفه روزنامهنگاری" در قفسههاي وزارت ارشاد خاك ميخورد. قفسههاي يك نهاد رسمي و غيرصنفي....