اول ميخواستيم برنامهاي بگذاريم تا سورپريز شود. بعد به اين نتيجه رسيديم اگر بهروي خودمان نياوريم و هيچ برنامهاي نداشتهباشيم شايد بيشتر سورپريز شود. قرار و مدارهاي پنهاني براي سورپريز نشدنش گذاشته شد. بعد خودش تصميم گرفت برود پيش شادي قديريان و همه را سورپريز كند. بعد آمد توي جلسه سارا! من و بهمن و آرش و پرستو را سورپريز كرد. بعد نسرين و اكبر زنگ زدند كه سر راه بياييد تا سورپريزش كنيم. شب عكسي كه شادي گرفته بود رفت روي سايت تا ديگران هم سورپريز شوند. صبح روز بعد از بيدار شدن در نخستين ساعات روز براي شركت در يك امتحان مزخرف در نخستين روز سي سالگي سورپريز شد. بعد من و پرستو و ساناز به شكل عجيب و غريبي توانستيم از طريق ندا سورپريزش كنيم(اينقدر عجيب و غريب كه خودمان هم توش ماندهايم، و انصافاً ندا هم در اين طور مواقع مسئوليتش را خوب انجام ميدهد!) شب با عكسهاي منصور و آزاده سورپريز شديم و ماجراي اين سورپريز شدنها ظاهراً تا اعلام نتايج آيلتس و اخذ نمره 6.5 توسط بعضيها ادامه خواهد داشت.
بچههايي كه از نزديك زندگي پنج يا شش ساله من و معصومه را ميشناسند همگي تصديق ميكنند كه اگر من گزينه مناسبي براي يك زندگي معمولي و بيدردسر براي او نبودهام، او يك گزينه منحصر به فرد و عالي براي من بود و اينكه چرا اين حرفها را امروز و در سي سالگياش ميزنم شايد بخشي از همان پروژه سورپريزاسيون باشد.
Posted by mehdi ahmadi at
10:13 AM
خوب اومدی! این پستت حسابی سورپريزه!
Posted by: پرستو on January 5, 2006 02:32 PM
صد رحمت به از پنج شنبه تا پنج شنبت ، هيچي نفهميدم بلاخره كي با كي رفت كي رو سروپريز كنه و كي سورپريز شد
Posted by: آشفته on January 6, 2006 08:09 PM
وبلاگ ما 23 نويسنده دارد به ما هم لينك بدهhttp://www.ertebatat82.blogfa.com/
Posted by: فيروزي on January 11, 2006 01:19 AM