Cyber-café

وبلاگ بازخوانی ارتباطات

آرشيو درباره من ارتباط با من



  RSS 2.0 Feed RSS 1.0 Feed

 

Hot Chocolate

 

A la terrasse

 




 

 

 

 

پديده استادان آن‌لاين


از وقتي كه نخستين استاد آن‌لاين‌مان دكتر شكرخواه دات را راه‌اندازي كردند براي ما كه تشنه آموختن بوديم، چند سالي گذشته و حالا با تكيه بر همان رويكرد شماري ديگري از استادان و معلمان ارتباطات سفره درس آن‌لاين را براي ما دانشجويان بازيگوش گسترده‌اند.


مثلاً دكتر توكلي كه از چندي پيش با "رو در ‌رو" رو در ‌رو‌ي‌مان نشست يا دكتر مسعودي يا دكتر سلطاني‌فر يا دكتر آشنا، يا مثلاً دكتر نمك‌دوست كه گويا قرار دارند آن‌لاين براي‌مان بنويسند يا استادان ديگري هر يك به‌نوعي به گسترش ادبيات ارتباطي كمك مي‌كنند با نوشتن آن‌لاين.


حالا اين لينك را در وبلاگ استاد آن‌لاين‌مان ديدم. وبلاگ دكتر محكي.


با او كه همين چندي پيش به تصادف جايي در خيابان ويلا ديدمش، كلاس مباني ارتباط جمعي داشتيم و حسرت اين را مي‌خورم كه چرا يك دو واحدي ديگر درس با چنين معلمي از ما دريغ شد. جزوه‌هاي كلاس شنبه را سه‌شنبه قبل از انتشارات دانشكده مي‌گرفتيم و خود را براي كلاسي آماده مي‌كرديم كه گرچه چارچوب كلي‌اش از پيش تعيين شده بود، اما هيچ چيز در آن ثابت نبود. هر موضوع تازه كه در طول هفته پيش مي‌آمد و به‌نوعي با مباني ارتباط جمعي در ارتباط بود در كلاس ما بود.


يك خاطره خاص تداخل زمان پخش دوباره فارنهايت 451 با ساعت كلاس ما بود كه كلاس به لطف او- كه با اينكه دانشكده به او امكانات نداد از خانه يا دفتر كار يا جايي ديگر تلويزيون آورد- شد كلاس نقد فارنهايت 451.


فقط يكسال بعد از كلاس او بود كه فهميديم عضو ارشد نيروي انتظامي است و به‌گمانم بسياري اط سامان‌دهي‌هايي كه زمان قاليباف در حوزه اطلاع‌رساني و ارتباط‌ با مخاطب در نيروي انتظامي انجام شد، از سر خوشفكري او و امثال او بود.


مثل خيلي‌هاي ديگر مشهدي است و حالا به لطف همان ديدار تصادفي در خيابان ويلا مي‌دانم كه در دانشگاه امام‌حسين تدريس مي‌كند. گرچه دكتر معتمدنژاد در مراسم دفاع از دكتر نمك‌دوست در دانشگاه علامه نويد داد كه علاوه بر نمك‌دوست، او و دكتر شكرخواه هم به دانشكده ارتباطات خواهند پيوست.


خاطره  و خاطرات ديگر براي من مي‌ماند و كساني كه همراه با هم كلاس‌هايي چند را با او گذرانديم. اينجا فقط خوشحالي براي ماست كه كم‌كم يك‌پديده در افق ارتباطات ايران در حال شكل‌گيري‌است. پديده استادان آن‌لاين


پي‌نوشت:
* گمانم حالا من و امثال من به آخر خط رسيده‌ايم. مي‌توانيم با خيال راحت به‌كنار بنشينيم و بگذاريم با فروكش كردن غبارها زمينه براي يادگيري از استادان آن‌لاين‌مان فراهم شود. اين به منزله بازنشستگي پيش از موعد از وبلاگ‌نويسي ارتباطي نيست. اما با حضور اين همه معلم ارتباطات در فضاي وب، حالا من و امثال من مي‌توانيم با خيال راحت به دلمان بپردازيم در اين وبلاگ‌ها، بدون اينكه عذاب وجدان بگيريم.

 

Posted by mehdi ahmadi at 06:52 PM | comment(s)(2)

حلقه ها یکی یکی تکمیل می شود


کسانی که دنبال زنجیره حذف استادان دانشگاه ها را می گیرند، خبر حذف استاد قاضی زاده را از دانشکده خبر از دست ندهند. درباره علی اکبر قاضی زاده بسیار گفته اند و شنیده ایم. یکی دیگر از نسل در حال انقراض روزنامه نگاران حرفه ای.


این تعبیر را از دکتر شکرخواه گرفته ام زمانی که در بحثی درباره روزنامه نگاری حرفه ای در وبلاگش به برخی گفته بود که نگران نباشند نسل کسانی همچون او که در روزنامه نگاری به حرفه ای بودن معتقدند در حال انقراض است!


به هر حال یکی دیگر از همان استادان دوست داشتنی رشته دوست داشتنی ما، کسی که با هفت کتاب که اخیراً هشتمین آن هم وارد بازار شده، قرار است از این ترم در دانشکده اش درس ندهد.


بیایید به ماجرا اصلاً سیاسی نگاه نکنیم. چرا باید این همه اتفاق ناگوار باید درست در یک زمان به سر دانشجویان روزنامه نگاری بیفتد.


یا بیایید اصلاً سیاسی نگاه کنیم. شما می گویید حذف آن زنجیره دوازده نفری دانشگاه علامه و 150 نفری استادان دیگر دانشگاه ها که گفته می شود حذف دکتر نمک دوست و دکتر مردیها مقدمه حذف آنهاست، حقیقت دارد.


پی نوشت:
* گفته می شود دانشکده خبر هیئت علمی رسمی ندارد و آقای قاضی زاده همچون نمک دوست یا مردیها استخدام رسمی نبوده اند. اما مگر در اصل ماجرا تفاوتی ایجاد می شود.
* گفته می شود می توان رد ماجرای حذف قاضی زاده را در اتاقی در طبقه چندم خبرگزاری ایرنا جست...
* باز گفته می شود رد ماجرا را می توان در تحقیقی که در یکی از قفسه های مرکز مطالعات رسانه ها جست. تحقیقی که ظاهراً با چگونگی اعمال روزنامه نگاری حرفه ای در یکی از روزنامه های سابقاً عصر در ارتباط است.

 

Posted by mehdi ahmadi at 06:53 PM | comment(s)(0)

وقايع‌نگاري يك مرگ ناگهان


مثل همه روزهايي كه معصومه مي‌گويد همه‌اش چسبيده‌اي به كار و خبرگزاري و خبرگزاري، ساعت 8:50 از سايت خبرگزاري خارج شدم و دم در هرچه صدايش كردم، جوابي نيامد. در قفل شده بود و من بعد از ثبت اسمم در ليست خروج و بعد از اينكه پاركينگ و حوالي آن را به دنبالش گشتم، نهايتاً از در پاركينگ خارج شدم.


صبح از همه جا بي‌خبر رفتم كلاس‌هاي مركز پژوهش‌ها و وقتي برگشتم از سر كوچه يك چيز روي پنجره طبقه اول خبرگزاري توجهم را جلب كرد. يك اسپيكر نقره‌رنگ كه وقتي يواش يواش نزديك‌تر مي‌شدي صداي قرآن از آن به گوش مي‌رسيد.


كم‌كم در زاويه كوچه يك ميز كوچك جلوي در خودنمايي مي‌كرد كه بر روي آن شمع و آيينه و قرآن قرار داشت و بسته‌بندي‌هاي خرما. و يك عكس. قاب عكس هاشور سياه خورده صمد جليل‌وند. نگهبان خوش‌قلب و مهربان خبرگزاري.


همه‌اش به اين فكر مي‌كنم كه وقتي ديشب بين 8 تا 8:50 در گوشه‌اي از خبرگزاري دچار حمله قلبي شده بود و من و نسرين تخيري و حسين سلمان‌زاده از او غافل بوديم و همه‌اش دنبال كار و كار و خبرگزاري بوديم، چقدر درد كشيد و چه زجري كشيد در تنهايي و تنهايي و غربت، نگهبان پنجاه و چند ساله خبرگزاري ما.


كاش آن در پاركينگ لعنتي هم قفل بود و ناچار بوديم زودتر دنبالش بگرديم و زودتر پيدايش كنيم. شايد هنوز دير نشده بود، و شايد هنوز مي‌شد كاري برايش كرد. شايد هنوز مي‌شد صمد جليلوند را در كنار داشت. روي آن صندلي هميشگي، گوشه آشپزخانه طبقه اول.


هوا دگرگون است و هيچكس در حال و هواي خودش نيست. مرگ گاهي چقدر نزديك است. گويي همين دور و بر پرسه مي‌زند و با اينكه بارها به ما چشم و ابرو نشان مي‌دهد و حواس‌مان به رفت و آمدش هست، چه ناگهان و يكباره غافلگيرمان مي‌كند.


كاش آن در لعنتي هم قفل بود يا كاش من و نسرين و حسين اينقدر درگير كار و كار و كار نبوديم. كاش....


حرف‌هاي بچه‌هاي خبرگزاري:
* مرگ
* اينجا يه اتفاقي افتاده ، مرگ اتفاق افتاده
* دوباره مرگ
* مرگ گاهي در مي‌زند
* تعبير خواب‌ها درهم و برهم ... شد مرگ 
* و بازهم و دوباره مرگ

 

Posted by mehdi ahmadi at 01:06 PM | comment(s)(0)

چگونه ليد بنويسيم؟


دكتر شكرخواه پاسخ ده ليدنويس برگزيده را به اين سؤال در وبلاگش آورده بود و حالا به همت يكي از دوستان اين پاسخ‌ها ترجمه شده و در سايت علوم ارتباطات قرار دارد.


ليد بعد از تيتر ويترين نوشته محسوب مي‌شود و نقش مهمي در ترغيب خوانندگان به دنبال كردن داستان خبر يا گزارش دارد. در واقع ليد چكيده رويدادي است كه از آن خبر يا گزارش تهيه شده است. شرح ماجرا در قالب موثرترين و كمترين كلمات هنر و فني است كه به آن ليدنويسي اطلاق مي‌شود. در همين رابطه نظر چند نفر از برگزيدگان اين فن كه در سالهاي اخير به عنوان روزنامه‌نگار برجسته معرفي شده‌اند، آورده شده است.>>> ادامه

 

Posted by mehdi ahmadi at 12:26 PM | comment(s)(0)

مي‌شود اميد داشت؟؟


بعد از تجمع ديروز در دانشكده و صحبت‌هاي دكتر معتمدنژاد و دكتر فرقاني برخي از دوستان اميدوار شدند به حل مشكل دكتر نمك‌دوست و بازگشت ايشان به هيئت علمي و بعضي هم اعلام كردند تا بازگشت دكتر نمك‌دوست همچنان به اعتراض آرام خود ادامه مي‌دهند. من اما فكر مي‌كنم اگر قرار باشد كه متن حذف دكتر از هيئت علمي را در فرامتن حذف كساني چون دكتر مرديها از هيئت علمي علامه قرار دهم، چندان نبايد به فرجام كار خوشبين بود.


يكي دو نظريه ضمني و ناخوشايند  در اين باره هست كه يكي تأكيد دارد بر خوابي كه براي حداقل 12 استاد ديگر دانشگاه علامه ديده شده و گفته مي‌شود اين آغازي‌است بر برنامه حذف 150 استاد دانشگاه كه عمدتاً در دوران اصلاحات به عضويت هيئت علمي درآمده‌اند يا گرايش‌هاي اصلاح‌طلبانه دارند. فرضيه ناخوشايند ديگر تأكيد دارد بر خوابي كه اساساً براي تعطيلي موجه دانشكده ارتباطات ديده شده و محدودسازي آموزش روزنامه‌نگاري در ايران. اين فرضيه ناخوشايند شواهدش را در اين باز مي‌يابد كه هم دكتر نمك‌دوست و هم دكتر مرديها روزنامه‌نگار بوده‌اند و از سوي ديگر دانشكده ارتباطات علامه هم براي استقلال واقعي نياز به تكميل هيئت علمي مجرب دارد.


البته دكتر معتمدنژاد ديروز گفت علاوه بر بازگشت دكتر نمك‌دوست، مقدمات عضويت كساني چون دكتر شكرخواه و دكتر محكي هم در هيئت علمي دانشكده ارتباطات فراهم آمده و به زودي شاهد حضور چهره‌هايي اينچنيني نيز خواهيم بود. دكتر فرقاني هم ديروز به برخي دانشجويان معترض گفت كه بهار  85 مقارن با سي‌و پنجمين سالگرد حضورش در اين دانشكده‌است و مسلماً بيشتر از آنها نگران وضعيت دانشكده ارتباطات خواهد بود. اميدورام هيچيك از آن فرضيه‌هاي ناخوشايند درست نباشد.[اميد كه مي‌شود داشت، نه؟؟!]

 

Posted by mehdi ahmadi at 10:43 AM | comment(s)(0)

خستگي، غم، بهت، نگراني و ديگر هيچ


راست مي‌گفت دكتر نمك‌دوست. هيچكس تا به حال اين حد غم و نگراني و بهت و خستگي را در نگاه دكتر معتمدنژاد نديده بود.
حتي شاگردان قديمي او هم اين عكس را نشناختند. حق دارند، آن شوق و شور و اميد و آرمان‌خواهي هميشگي در اين عكس نيست.


خستگي، غم، بهت، نگراني و ديگر هيچ


مرتبط:
* گزارش راوي از ماجراي تحصن
* گزارش تصويري راوي از ماجراي تحصن

 

Posted by mehdi ahmadi at 09:29 AM | comment(s)(0)

خبرهايي از تجمع امروز


فعلاً اين لينك‌ها را درباره تجمع امروز دانشجويان ارتباطات علامه ببينيد. خبرها و لينك‌هاي تكميلي را به تدريج مي‌گذارم.


* خبر ايسنا و لينك‌هاي مرتبط
* خبر ايلنا
* شهرام شريف از دانشكده ارتباطات گزارش مي‌دهد

 

Posted by mehdi ahmadi at 01:25 PM | comment(s)(0)

آيا دانشگاه علامه عقب‌نشيني كرده‌است؟


معاون دانشجويي دانشگاه علامه مصاحبه‌اي با ايسنا داشته كه به زعم برخي عقب‌نشيني دانشگاه از موضوع حذف دكتر نمك‌دوست از سيستم آموزشي‌است. دكتر كارگر گفته "دكتر نمك دوست مشكلي براي تدريس در دانشگاه ندارد." او البته به اين مسئله اذعان داشته كه "دكتر نمك‌دوست اكنون در كلاسهاي درس حاضر مي‌شود و به تدريس مشغول است و مشكلي براي حق التدريسي بودن ندارد اما متأسفانه دانشجويان از اين موضوع بي خبر هستند و اعتراض مي‌كنند"


او همه ماجرا را به دعوت غيرقانوني برخي دانشجويان دكتري براي عضويت در هيئت علمي نسبت داده و با معرفي دكتر نمك‌دوست به‌عنوان استادي فرهيخته و با دانش گفته "اميدوارم با طي مراحل اداري و نظر مساعد رييس دانشگاه مشكل وي حل شود."


در عين حال خبر مي‌رسد كه ماجراي مشابهي براي دكتر مرتضي مرديها استاد دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه علامه پيش آمده است. بهانه حذف دكتر مرديها البته اين بوده كه او دكتري فلسفه دارد ولي در دانشكده حقوق و علوم سياسي تدريس مي‌كند. ظاهراً از مرديها خواسته شده دوباره براي تدريس فلسفه درخواست كند تا پس از بررسي‌هاي لازم  و لابد طي مراحل اداري و نظر مساعد رئيس دانشگاه! در اين مورد تصميم‌گيري شود. شنيده‌ها حاكي از اين است كه موضوع حذف دكتر مرديها با واكنش صريح رئيس دانشكده حقوق روبه‌رو شده‌است.


به نظر مي‌رسد پروژه‌اي كه براي حذف عده‌اي از استادان دانشگاه از دانشگاه علم و صنعت آغاز شده در مرحله بعد عده‌اي از استادان فرهيخته و خوشنام دانشگاه علامه را در برگرفته‌است. حذف دكتر نمك‌دوست با يك بهانه قانوني وقتي در كنار حذف دكتر مرديها به يك بهانه ظاهراً قانوني ديگر قرار مي‌گيرد، هر گونه حسن برداشتي را براي تفسير رفتار مسئولان آموزشي دانشگاه منتفي مي‌كند.


بهتر نيست دكتر كارگر در مصاحبه‌اي ديگر توضيح دهند كه چرا و چطور رفتارهاي قانوني تنها دامان استادان خوشنام و مسئول را در اين دانشگاه گرفته‌است. كسي با آقاي شريعتي در ارتباط نيست كه بپرسد نفر بعدي اين زنجيره كيست؟؟؟


مرتبط:
* حالا که همه حواس‌ها پرت وین و نیویورک است، راحت می‌شود استاد اخراج کرد
* مردیها را از دانشگاه علامه اخراج کردند
* شايد اين برنامه از دانشگاه علامه طباطبايي شروع شده باشد و مجموعه‌اي لينك مرتبط
* تحصن روز شنبه؛ تنها خواسته: تدریس در دانشکده و حضور در هیات علمی علوم ارتباطات
* زنده شدن گذشته براي آنها كه حافظه تاريخي خود را از دست نداده‌اند
* جلوگيری از پيش‌روی حذف
فقط دانشجوها و فارغ‌التحصيلان ارتباطات شوكه نشده‌اند...
* اين فقط يك اعتراض دانشجويي نيست

 

Posted by mehdi ahmadi at 10:43 AM | comment(s)(0)

بر سر آرمان‌هامان چه خواهد آمد؟


هنوز كسي از واكنش دكتر معتمدنژاد نسبت به خبر كنار نهادن گروهي از مدرسان ارتباطات دانشكده ارتباطات خبر ندارد. پيرمرد سال‌ها به اين اميد كه دانشكده ارتباطات به‌وجود بيايد همه هم و غم خود و همه توان نهادهايي كه مي‌توانستند آرمان چندين‌ ساله‌اش را تحقق بخشند فعال كرده بود. در اين راه از تدريس در دانشگاه‌هاي فرانسه چشم پوشيد و افتخارش تربيت نسلي از مدرسان و فعالان خوش‌نام حوزه ارتباطات و روزنامه‌نگاري بود. افتخارش حتي اين بود كه حتي كساني را سر كلاس دكتري ارتباطات نشانده كه اول انقلاب به بهانه امريكايي بودن اين رشته يا هر بهانه‌اي كه در آن سال‌ها موجه به نظر مي‌رسيد نقش بي‌همتايي در تعطيلي رشته ارتباطات در دانشگا‌ه‌ها ايفا كردند. يكسال پيش بود كه در مراسم تجليل از تلاش چهل ساله دكتر معتمدنژاد در گسترش ارتباطات، بازتأسيس دانشكده ارتباطات رسماً اعلام شد. روياي چهل‌ساله پيرمرد اين سال‌ها به اين بهانه به بار ننشسته بود كه تعداد اعضاي هيئت علمي گروه ارتباطات دانشكده علوم اجتماعي تكافوي تشكيل يك دانشكده جديد را نمي‌دهد. اين گونه بود كه فارغ‌التحصيل شدن كساني چون حسن نمك‌دوست، محمد مهدي‌زاده و حسيني پاكدهي و عضويت آنها در هيئت علمي زمينه را براي استقلال دانشكده ارتباطات فراهم كرده بود. دكتر يونس شكرخواه هنوز براي عضويت در اين هيئت علمي اقدام نكرده بود كه خبر كنار گذاشتن دكتر نمك‌دوست، دكتر مهدي‌زاده و احتمالاً دكتر پاكدهي منتشر شد. نمي‌دانم با وضعيت فعلي هيئت علمي، سرنوشت آرمان‌پردازي دكتر معتمدنژاد در تشكيل دانشكده مستقل ارتباطات چه مي‌شود..... باز هم در اين باره خواهم نوشت.

 

Posted by mehdi ahmadi at 05:49 PM | comment(s)(1)

متأسفانه موثق است


واكنش به خبر پايان به كار رسمي دكتر نمك‌دوست در دانشكده ارتباطات[كه متأسفانه موثق است] ادامه دارد. دكتر نمك‌دوست از سال 77 تدريس در دانشگاه علامه‌طباطبايي را آغاز كرده بود و چند سالي بود كه رسماً به عضويت هيئت علمي دانشگاه علامه درآمده بود.


به خاطر خدا اميدوارم اين آغاز وزش نسيم تحقق دولت اسلامي در دانشگاه‌ها نباشد. هر چند شواهد و قرائن غير از اين است.
دكتر توكلي: در خبري كه اميدوارم غير موثق باشد، شنيدم كه به كار آقاي دكتر نمكدوست.... پايان داده شده است.
مصطفي قوانلو: احتمالا نیم سال دوم تحصیلی 84-85 آخرین تدریس او در دانشگاه علامه خواهد بود.
ندا دهقاني: آموزش عالي چه كساني را مي‌خواهد جاي نمونه‌هاي حذف شده بنشاند؟

 

Posted by mehdi ahmadi at 05:36 PM | comment(s)(0)

دكتر نمك‌دوست هم رفت


هميشه فكر مي‌كردم نسل من اين بخت را داشته كه با مجموعه خوبي از استادان ارتباطات اين مملكت سر و كار داشته باشد و از آنها بياموزد. منظورم از نسل من كساني هستند كه عمدتاً در فاصله بين سال‌هاي 77 تا 79 وارد دانشكده ارتباطات علامه شدند. ما در واقع هم اين فرصت را داشتيم كه از استخوان خردكرده‌هاي ارتباطات اين مملكت بياموزيم و تقريباً آخرين كساني بوديم كه در دوره كارشناسي درس‌هايي را با امثال حسين قندي و نعيم بديعي گذرانديم و هم اين شانس را داشتيم كه در معرض آموزه‌هاي نسل نويي از مدرسان و معلمان ارتباطات باشيم. اسم‌هايي مثل يونس شكرخواه، حسن نمك‌دوست، محمد مهدي‌زاده، علي‌اصغر محكي مي‌تواند كمابيش دايره افرادي كه در اين نسل جاي مي‌گيرند را روشن كند، حتي اگر اسم كساني از اين نسل را نبرده باشم.


باز اينكه مي‌گويم نسل من به اين واسطه است كه نسل پيش از من كه بسياري از دوستان نزديكم در آن قرار دارند چون ما در معرض آموزه‌هاي اين نسل نو معلم ارتباطات نبوده‌اند و نسل پس از من عمدتاً از آموزه‌هاي استخوان‌خردكرده‌هاي ارتباطات بي‌بهره شدند.


حالا به نسل ديگري فكر مي‌كنم كه كم‌كم از آموزه‌هاي هر دو گروه معلم ارتباطات بي‌بهره مي‌مانند. مدرسان پيشين كه دست نيافتني شده‌اند و معلمان نو كه هر يك به بهانه‌اي به حاشيه رانده مي‌شوند. كساني چون دكتر شكرخواه يا دكتر محكي كمتر درس مي‌گيرد يا نمي‌گيرند  كساني چون دكتر نمك‌دوست...


قضيه بيش از حد ساده است. علي‌رضا كتابدار و سميرا ساماني از آن نوشته‌اند. من اما سعي مي‌كنم احساساتم را در قبال نبود دكتر نمك‌دوست در سيستم آموزش رسمي كنترل كنم. نگراني‌ها و دغدغه‌هايم را كتمان نمي‌كنم. به خودشان گفتم كه تأسف و انزجار و واژه‌هايي از اين دست براي آنچه اتفاق افتاده و در حال اتفاق است واژه‌هايي كوچكند. اما با كنترل احساسات و نگراني‌هايم به اين فكر مي‌كنم كه الزاماً عدم حضور دكتر نمك‌دوست در سيستم آموزش رسمي تهديد نيست. رشته محبوب من سال‌هاي از تحديد و تنگ‌نظري‌ها تهديد شده. اما براي من و امثال من نبود دكتر نمك‌دوست در سيستم آموزش رسمي يك فرصت است. فرصت چشيدن طعم آموزش غير رسمي و آن‌لاين.


گمان مي‌كنم كساني با من هم عقيده‌اند كه امثال نمك‌دوست محصول دانشكده ارتباطات ما نبودند و شايد اساساً انتظار حاصل آمدن انسان‌هايي اينچنيني در چنان بستري تا حد زيادي روياپردازانه‌است. به نظرم عدم حضور امثال دكتر نمك‌دوست در سيستم آموزش رسمي، مي‌تواند فرصتي براي بهره‌گيري غيررسمي ولي در عين حال عميق‌تر از دانش آنها باشد. حالا مي‌توانيم نسلي از استادان آن‌لاين داشته‌باشيم و آنچه را سيستم آموزش رسمي از ما دريغ مي‌كند به‌دست آوريم.


من به سهم خودم نگرانم متأسفم، منزجرم و در عين حال خوشحالم.

 

Posted by mehdi ahmadi at 01:32 PM | comment(s)(0)

مي‌دانم...


مي‌دانم، چيزهايي هست
     حرف‌هايي كه بر زبان نيامد
           كتاب‌هايي كه هيچگاه خوانده نشد
                  صداهايي كه هرگز شنيده نشد
                        دفترچه‌هايي كه در آنها چيزي نوشته نشد


مي‌دانم، كساني هستند
            انسان‌هايي كه هيچوقت عاشق نشدند


****


مي‌دانم، چيزهايي هست
     باران‌هايي كه بر تن هيچكس نباريد
           برف‌هايي كه زير پاي هيچكس فشرده نشد
                            شعرهايي كه بر كاغذپاره‌ها دفن شد


مي‌دانم، كساني هستند
            انسان‌هايي كه هيچوقت نگفتند عاشقند

 

Posted by mehdi ahmadi at 07:30 PM | comment(s)(0)

حاشيه‌اي بر حاشيه‌هاي آزادي بيان


يك دوست عصباني زير مطلب پيشين من با عنوان "حاشيه‌هاي آزادي بيان" كامنتي گذاشته و دقيقاً سه‌بار آن را تكرار كرده [و اينكه مي‌گويم دوست عصباني از همين تكرار چندباره اين مطلب است گرچه آن دوست مي‌تواند بگويد كه نه به دليل عصبانيت كه با تعصب هم‌ريشه است كامنتش را سه‌بار تكرار كرده بلكه دليلش اين است كه هنوز فكر مي‌كند هرچه يك مطلب بيشتر تكرار شود تأثيرگذاري‌اش بيشتر است]


مخلص كلام هم اين است:
1. مضمون كاريكاتورها از زاويه ديد من موهن بوده و از زاويه ديد اين دوست ايرادي ندارد.
2. مضمون كاريكاتورهاي مورد بحث انتقادي است.
3. من يا ما اصولاً با انتقاد مشكل داريم. از سلمان رشدی گرفته تا این 4 تا نقاشی.!
4. آياتي از قرآن از نظر اين دوست موهن و تحريك‌آميز است.
5. اخلاق مسلمانان مانند 400 سال پيش مسيحي‌هاست و ما انتظار داريم دنيا تعطيل شود تا مسلمانان خود را به‌روز كنند.


به عمد هر سه كامنت مشابه اين دوست عصباني را نگه داشتم تا اين توضيح را برايش اينجا بنويسم.


1. چون اين دوست اعتقاد دارد تأثيرگذاري بيشتر نتيجه تكرار است، لازم است تكرار كنم از نظر من واكنش به اين ماجرا "صرف نظر از اين است كه به داستان از زاويه مذهبي نگاه كنيم يا نه"


2. باز چون اين دوست اعتقاد دارد تأثيرگذاري بيشتر نتيجه تكرار است لازم است ماده 10 كنوانسيون اروپايي‌ حقوق‌ بشر  مصوب چهارم نوامبر 1950در رم ايتاليا در مورد آزادي بيان را يادآور شوم كه مي‌گويد: "اعمال اين آزاديها، ازآنجا كه متضمن وظايف و مسئوليتهاي خاص است، در معرض تشريفات، موقعيتها، محدوديتها يا مجازاتهائي قرار مي گيرد كه درقانون ديده شده و رعايت آنها در يك جامعه دمكراتيك، بخاطر مصلحت امنيت ملي، تماميت ارضي يا امنيت عمومي و بخاطر ممانعت از بي قانوني وجرم، بخاطر حفظ سلامت يا اخلاق، بخاطر حفظ حيثيت يا حقوق ديگران، بخاطر ممانعت از افشاي اطلاعات محرمانه، يا حفظ اقتدار و بيطرفي قوه قضائيه ضروري است."


3. باز چون اين دوست اعتقاد دارد تأثيرگذاري بيشتر نتيجه تكرار است لازم است ماده 13 عهدنامه‌ آمريكايي‌ مربوط به‌ حقوق‌ بشر مصوب 1969 در مورد آزادي انديشه و بيان را يادآور شوم كه " 1. هركس حق آزادي انديشه و بيان دارد. اين حق شامل آزادي جستجو و كسب و اشاعه اطلاعات و افكار از هر قبيل بدون توجه به مرزها، خواه شفاهی يا بصورت نوشته يا چاپ يا بصورت هنري يا به هر وسيله ديگر به انتخاب خود مي باشد.
2. اعمال حقوق مذكور در پاراگراف پيشين، نبايد درمعرض سانسور از پيش باشد، اما تابع مسئوليتهاي است كه قانون اعمال آنرا تاحد ضروري و درحد تضمين براي امور ذيل ضروري مي داند:
الف :احترام حقوق يا حيثيت ديگران
ب : حفظ امنيت ملي يا نظم عمومي يا سلامت يا اخلاق عمومي
3. حق بيان، نبايد با روش ها وشيوه هاي غيرمستقيم نظير سو استفاده ازكنترل هاي دولتي وخصوصي بر چاپ روزنامه، فركانس هاي پخش راديوئي، يا تجهيزات مورد استفاده در اشاعه اطلاعات و يا با هر وسيله ديگر براي جلوگيري از تبادل و توزيع آرا و عقايد محدود شود.
4. صرفنظر از موارد پيش بيني شده در پاراگرافهاي فوق، سرگرمي هاي عمومي به منظور مقررات گذاری براي دسترسي به آنها، به منظور حفظ اخلاق كودكان وبزرگسالان تابع سانسور از پيش خواهد بود.
5. هرگونه تبليغ براي جنگ، يا هرنوع دفاع از نفرت ملي، نژادي يامذهبي كه محرك خشونت غير قانوني، يا هرنوع عمل غيرقانوني ديگرعليه شخص يا گروهي از اشخاص به هربهانه اعم از نژاد، رنگ، مذهب، زبان يا منشا ملي باشد، جرم تلقي شده و مطابق قانون، قابل مجازات است."

 

Posted by mehdi ahmadi at 08:48 PM | comment(s)(0)

حاشيه‌هاي آزادي بيان


ماده نوزدهم
1-هر کس حق دارد که نظرات خود را بدون دخالت و مانع (دیگران) بیان دارد.(حفظ کند)
2-هر کس حق آزادی بیان دارد. این حق شامل آزادی کسب دانش، گرفتن و دادن اطلاعات و هر نوع عقایدی، بدون توجه به چگونگی ارائه آن (آرایش) بطور زبانی یا نوشتاری یا چاپی و در شکل هنری یا بهر وسیله دیگری که خود انتخاب میکند، میباشد.
3-اعمال حقوق ارائه شده در بند 2 این ماده که همراه با وظائف ویژه و مسئولیت ها می باشد، ممکن است که تابع محدودیتهای معینی قرار گیرد. این (محدودیتها)، فقط باید بنا به ضرورتهای ذیل و بوسیله قانون انجام گیرد:
الف) برای احترام حقوق یا حیثیت دیگران
ب) حفظ امنیت ملی یا نظم و سلامت و اخلاق عمومی


ماده بیستم
1- هرگونه تبلیغ برای جنگ بموجب قانون ممنوع است.
2- هرگونه ترغیب به تنفر ملی یا نژادی یا مذهبی که باعث تحریک به تبعیض و یا دشمنی و خشونت گردد، بموجب قانون ممنوع می باشد.


دكتر معتمدنژاد معتقد بود انتشار كاريكاتورهاي موهن در برخي نشريات غربي با استناد به همين بند نوزده و بيست کنوانسیون بین المللی حقوق مدنی و سیاسی سازمان ملل متحد مصوب 26 دسامبر 1966 قابل پيگيري حقوقي‌است.


ماده نوزده آزادي بيان را بدون دخالت ديگران و صرف نظر از نوع ارائه حق هر كس مي‌داند ولي محدوديت‌هايي براي آن برشمرده كه  احترام به حقوق و حيثيت ديگران و حفظ امنيت و نظم و سلامت و اخلاق عمومي‌است.


در ماده بيست هم هرگونه ترغيب به تنفر ملي، نژادي يا مذهبي كه باعث تحريك به تبعيض و خشونت و دشمني شود ممنوع است.


به نظرم واكنش نسبت به اين اقدام صرف نظر از اينكه آدم‌هايي مذهبي هستيم يا نه، يك وظيفه انساني‌است و تعجب مي‌كنم آنچنانكه بايد و شايد در فضاي وب مورد توجه نبوده‌است. گفتم، اين صرف نظر از اين است كه به داستان از زاويه مذهبي نگاه كنيم يا نه، كه قطعاً آن زاويه نگاه هم مي‌تواند ابعاد ديگري از ماجرا را برجسته كند.

 

Posted by mehdi ahmadi at 09:40 AM | comment(s)(5)