هی مینشینم و نگاه، هی مینشینم و دریغ
خوب که نگاه میکنم در دو سال همراهیام با دکتر یونس شکرخواه در همشهری آنلاین چند خبر بد بود که یا من دست دست کردهام چطور به او بگویم یا او.
بعد هی نشستهایم و سر برگرداندهایم و به چشمهای هم نگاه کردهایم که چرا و چطور
هی دریغ خوردهایم و از دریغ هیچ بر نمیآید.
خبر پر کشیدن عمران صلاحی
روزی که خبر پر زدن صلاحی را روی سایت گذاشتم هی خدا خدا میکردم جایی باشد که آنلاین نباشد و سایت را نبیند
هی خدا خدا میکردم یک کسی یک جوری به او خبر دهد که بار از دوشم برداشته شود.
خبر پر کشیدن قیصر
که او نیز به گمانم همین حال را داشت و باز به هم که رسیدیم کارمان نگاههای گاه گاه بود برای سوگی همیشه
و امشب که مجبور شدم به زبان بیزبانی خبر رفتن احمد بورقانی را به او بدهم.
از سر شب دست و دلم به کار نمیرفت
هی مینشستم و دریغ
هی مینشستم و نگاه
نه فقط به خاطر دوستی با سهام
نه فقط به خاطر خاطرات خوش یک دوره خوش
به خاطر سوگ آدم عجیبی که فقط از جنس خودش بود.
احمد بورقانی را به گمانم فقط میشود با همین لفظ توصیف کرد
احمد بورقانی
------
هی مینشستم ونگاه
هی مینشستم و دریغ
و تلفن پشت تلفن بود
و خط پشت خط چت
از آشنایان دور و نزدیک
رفقایم
و رفقایش که دوستش داشتند
و دوست داشتند باور نکنند که میشود آدم احمد بورقانی باشد
و یکهو و بیهوا نباشد
دست و دلم به کار
دست و دلم به نوشتن نمیرود
و نمیدانم چه کنم
وقتی ببینم سهام را
که دوستش و پسرش بود
و دیگران را
که دوستش بودند و دوستش داشتند
Posted by mehdi ahmadi at
01:10 AM |
comment(s)(4)